لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

تبرك‌جستن، ويژه پيامبر(صلي الله عليه و آله) است

وهابيان مي‌گويند بركت داشتن، تنها مختص ذات پيامبر(صلي الله عليه و آله) است. وليد بن راشد مي‌گويد: «فذاته ـ صلي الله عليه وسلم - ذات مباركة، فيجوز طلب البركة من ذاته وآثاره»[1]؛ «ذات او ذاتي مبارك است؛ پس طلب بركت از ذات و آثار او جايز است».
بن باز مي‌گويد:
التبرك بآثار الصالحين غير جائز و انّما يجوز ذلك بالنبي(صلي الله عليه و آله)خاصة، لما جعل الله في جسده و ماسه من البركة.[2]
تبرك به آثار صالحان جايز نيست و اين عمل، تنها نسبت به آثار پيامبر(صلي الله عليه و آله) جايز است؛ زيرا خداوند در جسد و چيزهايي كه با حضرت تماس داشته، بركت قرار داده است.
پاسخ:
اينكه مي‌گويند، مي‌توان از ذات و آثار پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) طلب بركت نمود، از عجايب گفته‌هاي وهابيت و از تناقض‌گويي آنان است؛ زيرا در اينجا، تبرك به ذات را جايز مي‌دانند، اما توسل به ذات شريف آن حضرت را جايز نمي‌دانند.[3]
اينكه مي‌گويد، تنها مي‌توان به آثار پيامبر(صلي الله عليه و آله) تبرك جست، باطل است؛ زيرا از نظر تاريخي و مدارك حديثي، ثابت شده است كه مردم، از خاك پاك قبر پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) و حضرت حمزه(عليه السلام)، بلكه از كل مدينه، به عنوان تبرك برمي‌داشتند. حتي بنا به نقلي، ميوه كوه احد نيز متبرك است. عبدالرؤوف مناوي در تبيين سخن پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) كه فرمود: «احد جبل يحبنا ونحبه فاذا جئتموه فكلوا من شجرة»[4]؛ «احد، كوهي است كه ما را دوست مي‌دارد و ما نيز آن را دوست مي‌داريم» مي‌گويد:
اي حللتم به او مررتم عليه فكلوا ندبا بقصد التبرك من شجرة الذي لايضر اكله.[5]
هرگاه به آن كوه مي‌رويد، از ميوه درختانش به قصد تبرك بخوريد؛ آن ميوه براي شما ضرري نخواهد داشت.
بدرالدين عيني در كتاب «عمدة القاري في شرح صحيح البخاري» مي‌نويسد:
قال شيخنا زين الدين... و أما تقبيل الأماكن الشريفة علي قصد التبرك و كذلك تقبيل أيدي الصالحين و ارجلهم فهو حسن محمود باعتبار القصد و النية.[6]
شيخ ما زين‌الدين گفت: ... و اما بوسيدن مكان‌هاي شريف به قصد تبرك و نيز بوسيدن دست‌ها و پاهاي مردان صالح، به اعتبار قصد و نيت، خوب و پسنديده است.
بدرالدين عيني در شرح سنن ابي‌داود پس از نقل حديثي مي‌گويد:
و يستفاد من هذا الحديث فوائد: ... استحباب خدمة الصالحين و اهل الفضل و التبرك بذلك.[7]
از اين حديث استفاده مي‌شود كه: ... خدمت به انسان‌هاي صالح و اهل فضل و تبرك جستن به آنها، مستحب است.
ضياء مقدسي مي‌گويد: «چون كه صحابه از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) [با آب وضويش، با موي سرش و...] تبرك مي‌جستند، پس تبرك به صالحان نيز جايز است».[8]
نووي پس از ذكر حديثي درباره لباس پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) نوشته است: «و في هذا الحديث دليل علي استحباب التبرك بآثار الصالحين و ثيابهم»[9]؛ «از اين حديث برداشت مي‌شود كه تبرك به آثار صالحان و لباس آنها، مستحب است».
همچنين در مورد نماز خواندن در خانه و جايي را براي نماز اختصاص دادن و... نوشته‌اند: «و از اين روايت برمي‌آيد كه تبرك جستن به محل نماز صالحان و مساجد فاضلان، صحيح است».[10]
پس از نقل روايت تبرك جستن از آب وضوي پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) گفته‌اند: «پس، از اين روايت برمي‌آيد كه تبرك جستن به آثار صالحان و مصرف اضافه آب وضويشان و خوردني و نوشيدني و لباسشان، جايز است».[11]
علاوه بر همه اينها، ابن‌كثير درباره تبرك‌جستن مردم به ابن‌تيميه مي‌گويد:
و شرب جماعة الماء الّذي فضل من غسله، و اقتسم جماعة بقية السدر الّذي غسل به، ...و ختمت له ختمات كثيرة بالصالحية و بالبلد، و تردد الناس إلى قبره أياما كثيرة ليلا و نهارا يبيتون عنده و يصبحون، و رئيت له منامات صالحة كثيرة.[12]
آن‌گاه كه ابن‌تيميه از دنيا رفت... مردم از اضافه آب غسل او ‌خوردند و باقيمانده سدر غسل او را بين خود تقسيم ‌كردند ... و برايش مراسم ختم زيادي در صالحيه و در شهر گرفتند و مدت زمان طولاني در شبانه‌روز بر سر قبرش رفت و آمد مي‌شد و در كنار قبر او، بيتوته مي‌كردند و در كنار قبر او، خواب‌هاي صالحه فراواني ‌ديده شد.
چگونه است كه تبرك‌جستن به پيشواي وهابيان جايز است، اما تبرك به پيامبران و اولياي الهي جايز نيست و سبب شرك و كفر است. اگر اصل تبرك جايز است، چگونه مي‌توان امر جايز يا واجب بيّن را به خاطر امر انحرافي محتمل منع كرد؟
 
[1]. إتحاف أهل الألباب، ج1، ص61.
[2]. التبرك، ابن جديع، ص268.
[3]. مفاهيم اساسيه في زيارت القبور، ص272.
[4]. ؟؟؟
[5]. التيسير بشرح جامع الصغير، ج1، ص85.
[6]. عمدة القاري، ج9، ص199.
[7]. شرح ابي سنن داود، عيني، ج1، ص141.
[8]. احاديث مختارة من الصحيحين، ج1، ص84.
[9]. شرح النووي علي مسلم، ج14، ص44.
[10]. عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج6، ص447؛ شرح صحيح البخاري، لابن بطال، ج2، ص77.
[11]. عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج4، ص386؛ شرح النووي علي مسلم، ج4، ص219.
[12]. البداية و النهاية، ج14، ص136.

کلید واژگان: