لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

ولايت كمال نور الهي

خداوند مي‌فرمايد: {يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ...}؛ «مي‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند اما خداوند نور خود را كامل مي‌كند...». (صف:  عليهما السلام )
شيعه در تفسير اين آيه مي‌گويد: مي‌خواهند نور ولايت اميرمؤمنان[ عليه السلام ] را خاموش كنند، اما خداوند امامت را كامل مي‌كند. پرسش اينجاست كه آيا خداوند نور خود را با نشر و گسترش اسلام كامل كرد يا با دادن ولايت و خلافت به اهل بيت[:]؟
پاسخ
نبايد ولايت اهل بيت: را از اسلام جدا پنداشت. اسلام مجموعه‌اي از تعاليم الهي است كه براي فهم آنها به معلم آسماني نياز است. آن معلم آسماني، ابتدا رسول خدا صلي الله عليه و آله  بود، اما پس از او هم به معلم و مفسر و مبيّن نياز است. معلم و مفسر و مبيّن اسلام پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله ، اهل بيت پيامبر: هستند.
منابع اهل سنّت نيز در روايت‌هاي متعدد، از رسول خدا صلي الله عليه و آله  نقل مي‌كنند كه فرمود:«عَليٌّ بابُ عِلْمي وَ مُبيّنٌ لاُِمّتي ما اُرسلتُ بِه مِنْ بَعدي...»[1]؛ «علي باب علم من و بيان كننده دين من، بعد از من، به امتم است».
پس نور خدا، همان دين اسلام، نبوت رسول گرامي اسلام و ولايت علي بن ابي‌طالب عليه السلام  است؛ زيرا هيچ‌يك از اينها از ديگري جدا نيست و اگر كسي همراه و پيرو اهل بيت: نباشد، از دين اسلام بهره‌اي نخواهد داشت.
رسول خدا صلي الله عليه و آله  در حديث «ثقلين»، هدايت امت و نجات از گمراهي را در پيروي از قرآن و عترت خود معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد:
اِنّي تاركٌ فِيكمُ الثَّقَلينِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتي اَهلَ بيتي... اِنْ تَمسَّكْتم بِهِما لَنْ تَضلّوا ابداً.[2]
من دو چيز ارزشمند ميان شما باقي مي‌گذارم كه يكي قرآن و ديگري عترت و اهل بيت من است و اين دو از يكديگر جدايي‌ناپذيرند تا روز قيامت، اگر از اين دو با هم پيروي كنيد به هيچ‌وجه گمراه نمي‌شويد.
بنابراين، مي‌توان دريافت كه گسترش اسلام و هدايت جامعه اسلامي و فهم قرآن، بدون ‌پيروي از اهل بيت: ممكن نيست.
لذا آنان كه درصدد نابودي دين اسلام پس از پيامبر صلي الله عليه و آله  بودند و مي‌خواستند با غصب خلافت علي عليه السلام  به اين خواسته خود برسند كه خداوند به آنان چنين وعده داد و در مورد آنها اين آيه را نازل فرمود.
 
[1]. جامع الاحاديث، ج14، ص237؛ جمع الجوامع، ج1، ص14469؛ سبل الهدي، ج 11، ص 293.
[2]. مسند احمد بن حنبل، ج3، ص14؛ ج4، ص371؛ مستدرك حاكم، ج3، صص118 و 160؛ سنن ترمذي، ج5، ص663؛ اسد الغابه، ج 1، ص 490؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 111.

کلید واژگان: