لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

ماهيت قيام امام حسين‌(عليه السلام) از منظر عالمان اهل سنت چگونه است؟

مقدمه
شخصيت، قيام و شهادت امام حسين‌(عليه السلام)، موضوعاتي هستند كه كمتر مسلمان متفكري مي‌تواند به آساني از آن عبور كند؛ زيرا عاشورا ماندگارترين و تأثيرگذارترين نهضت و قيام تاريخ است كه از مرزهاي فرقه‌اي، ديني و جغرافيايي عبور كرده و عالمان، سياستگذاران و اصلاح‌طلبان را در جهان اسلام و حتي خارج از آن، جذب كرده است. امام حسين(عليه السلام) و نهضت عاشورا، تنها به جامعه تشيع اختصاص ندارد، بلكه مي‌تواند سوژه قابل بحث و نيز معيار و محور مشترك و مذاهب اسلامي و مبناي گفتمان تشيع و تسنن قرار گيرد؛ زيرا در منابع اصلي حديثي، تاريخي، رجالي و حتي كلا‌مي اهل سنت، احاديث و روايات متعددي درباره امام حسين(عليه السلام) از ديدگاه پيامبر‌ اكرم(صلي الله عليه و آله) وجود دارد. احاديث كتب صحاح نيز در اين موضوع، مي‌توانند مبناي گفتمان تشيع و تسنن باشند، زيرا برپايه احاديث اهل سنت، پيروي از حضرت امام حسين(عليه السلام)، الگو قرار دادن ايشان و ارادت به آن حضرت، يك اصل پذيرفته شده است.
پيام‌هاي عاشورا مختص به شيعه نيستند، بلكه شامل همه مسلمانان و حتي همه بشريت مي‌شوند. امر به معروف، نهي از منكر، مبارزه با فساد و تبعيض، ‌اجراي عدالت و استفاده از اصول صحيح، پايبندي به اصول و انسانيت، از جمله مسائلي است كه به مسلمانان و كل جامعه انساني مربوط است. بنابراين، ضروري است كه مبلغان در حج، از طرفي به شيوه‌هاي مختلف، مخاطبان خود را با واقعيات مهم اين موضوع آشنا كنند و از طرف ديگر به شبهات آن، پاسخ كافي و مستدل بدهند. اهميت آشنايي با قيام امام حسين(عليه السلام) براي اهل تسنن، وقتي دوچندان مي‌شود كه در جهان تشيع، برخي با غفلت و عده‌اي به عمد، سعي مي‌كنند كه اهل تسنن و علماي آنها را مخالف قيام سيدالشهداء و حامي يزيد معرفي نمايند. همچنين جهان تسنن نيز، عده‌اي با تحريف تاريخ مي‌كوشند كه قيام امام حسين‌(عليه السلام) را وارونه تصوير كنند، حقانيت آن را نفي كنند و به روش‌هاي مختلف، قاتلان امام حسين‌(عليه السلام) را تبرئه كنند و در نهايت، شهادت امام حسين‌(عليه السلام) را به شيعيان نسبت دهند. به اين ترتيب ذهن مخاطبان خود را از اطلاعات غلط پُر كنند. اين نوشتار خلاصه‌اي از مهم‌ترين نكات درباره شخصيت امام حسين‌(عليه السلام) و قيام عاشورا از ديدگاه محدثان و عالمان اهل تسنن است.
گفتار اول: پيشينه پژوهش
درباره شخصيت امام حسين‌(عليه السلام) و قيام عاشورا در منابع اهل تسنن مباحث و مطالب فراواني آمده، به‌طوري‌كه دسته‌بندي و فهرست‌نگاري آنها دشوار است، از طرف ديگر، تسنن يك مكتب كلامي، فقهي و فلسفي واحد نيست كه بتوان ديدگاه آن را به راحتي از چند منبع استنباط كرد، بلكه انبوهي از ديدگاه‌هاي مختلف را درباره اين موضوع دارد، اما آنچه كه اهميت دارد، اين است كه كدام مكتب توان اثرگذاري بيشتري در مخاطبان خود داشته است. با اين حال، منابع متعددي در موضوع «امام حسين‌(عليه السلام) از ديدگاه اهل تسنن» يافت مي‌شود كه فهرست‌وار به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم.
1. «شهادت حضرت حسين(عليه السلام) از ديدگاه علماي اهل سنت»، نوشته «سيد ابوالحسن علي ندوي».[1]ندوي در اين كتاب مي‌نويسد كه ائمه و بزرگان اهل سنت همواره كار يزيد و هم‌دستان او يعني: «عبيدالله بن زياد»، «عمر بن سعد» و «شمر بن ذي الجوشن» را ناپسند دانسته‌اند و از آنها، اعلام برائت نموده‌اند و نيز شهادت مظلومانه حسين(رضي‌الله عنه) و ياران او را بسيار حزن‌انگيز دانسته‌اند. وي نمونه‌هايي از ديدگاه علماي اهل تسنن، از جمله: «احمد حنبل» و «ابن تيميه» را مي‌آورد و همچنين معتقد است كه خداوند با شهادت امام حسين(عليه السلام)، به ايشان عزت بخشيد و قاتلان او و كساني كه به آنها ياري رساندند و يا از اين اتفاق، راضي بودند را رسوا كرد. حال، امام حسين(عليه السلام) در بين پيشگامان شهادت، الگو است.
2. «امام حسين و عاشورا از ديدگاه اهل سنت» نوشته:«علي باقر شيخاني».[2]اين كتاب در شش فصل اصلي به شرح حال، فضايل و مناقب، ويژگي‌هاي اخلاقي و سيره عملي، موضع‌گيري‌هاي سياسي و اجتماعي و سخنان حكيمانه امام حسين(عليه السلام) و همچنين به توصيف واقعۀ عاشورا مي‌پردازد. همه منابع اين نوشتار، از كتب نويسندگان معتمد اهل سنت است.
3. «فلسفه عاشورا از ديدگاه انديشمندان جهان اسلام» (كتاب برگزيده جشنواره معلمان مؤلف در سال 81) نوشته: «بخشعلي قنبري»[3]اهميت اين كتاب در آن است كه دربرگيرنده نظرات مختلف و رويكردهاي متعدد انديشمندان درباره قيام عاشورا است. نويسنده باور دارد كه براي پاسخ‌گويي به نيازهاي علمي و معنوي همه اقشار جامعه و بررسي همه‌جانبه واقعه عاشورا، بايد رويكردهاي مختلفي را ارزيابي نمود. البته گفتني است كه مؤلف در مواقعي به دليل وجود تناقض پنهاني در نظريات، و براي جلوگيري از استفاده‌هاي نادرست، به ناچار آنها را نقد كرده است.
4. «قيام امام حسين‌(عليه السلام) در منابع اهل سنت»، تأليف «هادي درويشي».[4]
اين كتاب براي دسترسي هرچه بيشتر عاشوراپژوهان به منابع غني جهان اسلام، به كوشش هادي درويشي و در ۵ جلد تاليف شده است و انتشارات وثوق قم، تنها جلد دوم آن را ـ نظر به ويژگي‌هايي كه داشته ـ در سال 1381 به چاپ رسانده است.
5. «انقلاب كربلا از ديدگاه اهل سنت»، تأليف «عبدالمجيد ناصري داوودي».[5]
6. «مقتل الحسين رواية عن جده رسول‌الله من كتب‌العامه»، «قيس بهجت العطار».[6]
نويسنده در اين كتاب با استفاده از منابع معتبر اهل تسنن و نيز با رواياتي كه علماي علم رجال و محدثان اهل سنت تأييد كرده‌اند، شهادت امام حسين(عليه السلام) را به تصوير مي‌كشد.
7. «عاشورا درخششي ديگر»، سيد محمد شفيع.[7]
اين اثر، با توجه به روايات بي‌شمار اهل سنت درباره امام حسين(عليه السلام)، زيارت عاشورا را شرح مي‌دهد.
8. «تاريخچه عزاداري اهل سنت بر امام حسين(عليه السلام)»، نوشته «حسين تهراني».[8]
گفتار دوم: قيام امام حسين‌(عليه السلام) از منظر صحابه و تابعين[9]
گفتار و عملكرد صحابه و تابعين براي اهل تسنن اهميت زيادي دارد، بنابراين ابتدا ديدگاه صحابه و تابعين را بررسي مي‌نماييم:
1. صحابه پيامبر(صلي الله عليه و آله) و تابعين در بين ياران امام حسين‌(عليه السلام)
با توجه به اينكه قيام امام حسين‌(عليه السلام) در سال شصت و يك هجري اتفاق افتاد، اگرچه وجود برخي از صحابه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ميان ياران امام حسين‌(عليه السلام) دور از واقع نيست، اما اگر از صحابه پيامبر هم كسي در ميان ياران اباعبدالله نبود، چيزي از ارزش‌هاي قيام عاشورا كم نمي‌كرد؛ چرا كه صحابه پيامبر اغلب ـ به علت فاصله زماني عاشورا با زمان رسول خداـ يا در قيد حيات نبودند و يا به دليل كهولت سن نمي‌توانستند در جنگ شركت كنند. با اين همه، در ميان ياران امام حسين‌(عليه السلام)، نام افرادي از اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمده است كه از شهيدان كربلا هستند. حال، به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:
الف) «انس بن حارث كاهلي» كه سماوي در كتاب «ابصار العين في انصار الحسين» نام او را جزو شهيدان كربلا مي‌آورد[10]و نيز «كميت بن زيد»، شاعر معروف اهل بيت‌: از او در اشعارش نام برده است، آنجا كه مي‌گويد:
سوي عصبة فيهم حبيب معفر
قضي نحبه و الكاهلي مرمل‏
 
ب) «حبيب بن مُظهّر»، از اصحاب حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) و از بزرگ‌ترين ياران امام علي‌(عليه السلام) است كه در هر سه جنگ صفين، نهروان و جمل شركت داشت. نام او را نيز در شمار اصحاب رسول الله (صلي الله عليه و آله) آورده‌اند كه در كربلا شهيد شده‌اند.[11]
ج) «مسلم بن عوسجه» كه در كتاب «ابصار العين» از اصحاب پيامبر و امام علي‌(عليه السلام) است. «علامه محسن امين» نيز در كتاب «اعيان الشيعه» وي را يكي از صحابي امام حسين(عليه السلام) معرفي مي‌كند.
د) «هاني بن عروه»، يكي ديگر از اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و آله) است. وي پير و بزرگ قبيله «مراد» بود كه در سه جنگ (جمل، صفين و نهروان) در ركاب اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود و سرانجام، «ابن زياد» در كوفه او را به شهادت رساند.
ه‍) «عبدالله بن بقطر (يقطر) عميري»، برادر رضاعي امام حسين‌(عليه السلام) و پدرش «بقطر (يقطر)» خادم پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود. عبدالله نامه‌اي از امام براي «مسلم بن عقيل» به كوفه برد؛ در آنجا دستگير شد و ابن زياد، او را به شهادت رساند.[12]
مابقي ياران امام حسين‌(عليه السلام) را به دليل آنكه درگذشته اهل بيت: و صحابه ايشان را ملاقات كرده و در ركابشان، جنگيده و احاديث نبي اكرم‌(صلي الله عليه و آله) را از آنان شنيده بودند، تابعي مي‌نامند؛ بنابراين، شهيدان كربلا يا اهل‌بيت پيامبر يا صحابه و يا تابعي هستند.
2. صحابه در نقش مدافع قيام امام حسين‌(عليه السلام)
سـيـاسـتـي كـه بـنـي اميه پس از شهادت امام حسين‌(عليه السلام) براي تبرئه خود در پيش گرفت، سه ركن اساسي داشت:
الف) جدا كردن حساب امام حسين‌(عليه السلام) از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و اصل اسلام. آنها سعي داشتند، امام حسـين‌(عليه السلام) را شخصي معمولي معرفي كنند كه براساس خواست‌هاي شخصي با حكومت درگير و كشته شده است؛ از اين‌رو، كشتن وي، به رابطه قاتلانش با اسلام و پيامبر اسلام خدشه‌اي وارد نمي‌كند.
ب) ماجراي كربلا و كشته شدن امام حسين‌(عليه السلام) را به مقدرات الهي نسبت مي‌دادند؛ در نتيجه قاتلان آن حضرت، اگر چه در ظاهر، عمل بسيار زشتي انجام داده بودند، اما در حقيقت عامل اجراي تقدير بودند و گناه‌كار اصلي، خود امام حسين‌(عليه السلام) بودند كه با حركت خود، اين واقعه را به وجود آوردند.
ج) امويان خاصه شخص يزيد از رخ‌دادن اين حادثه اظهار نارضايتي مي‌كردند و مردم كوفه و ابن زياد را مقصر جلوه مي‌دادند.
در برابر سياست تزوير بني‌اميه، اهل بيت و رجال سرشناسي كه از زمان رسول خدا(صلي الله عليه و آله) باقي مانده بودند، در موضع‌گيري‌هاي خود تلاش مي‌كردند:
يك ـ نسبت امام حسين‌(عليه السلام) با اصل اسلام را براي مردم تشريح كنند؛ به‌طور مثال: «يزيد بن ارقم»، «انس بن مالك» و «ابوبرزه اسلمي» از اصحاب رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در مجلس ابن‌زياد و يـزيـد معترض شدند و از علاقه شديد رسول خدا به امام حسين‌(عليه السلام) سخن گفتند و همچنين امام سجاد(عليه السلام) درخطبه‌اي كـه در مسجد دمشق خواندند، روش‌هاي مختلف ارتباط محكم امام حسين‌(عليه السلام) با اركان اسلام را بيان كردند.[13]
دوـ از سـنت‌هاي جاري آفرينش و حكمت الهي در مقابل جنايتكاران پرده بردارند و تحريفات يـزيد در تطبيق آيات قرآن بر واقعه كربلا را به مردم گوشزد كنند: به عنوان نمونه «زينب كـبـري» درمجلس يزيد، سنت امهال جنايتكار را شرح مي‌دهند و امام سجاد(عليه السلام) در پاسخ به ابن زياد، بر دخالت مردم درشهادت برادرشان «علي اكبر» تاكيد مي‌نمايند.[14]
سه ـ دخـالـت يـزيد و خاندان بني‌اميه را در اين حادثه افشا كنند؛ از اين‌رو امام سجاد(عليه السلام) در سخناني در شام، بدون هيچ اشاره‌اي به ابن‌زياد و مردم كوفه، يزيد را مسئول مستقيم اين جنايت معرفي مي‌كنند.
الـبـته گفتني است كه يزيد، به علت خباثت ذاتي و حماقت باطني، هرگز موفق بـه اجـراي دقـيق اين سياست نشد و بارها در سخنان خود به دشمني با پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) اشاره مي‌كرد و از كشته شدن امام حسين‌(عليه السلام) اظهار خشنودي مي‌نمود. همين امر در كـنـار روشنگري‌هاي اهل بيت: و صحابه راستين، حكومت بني‌اميه را رسوا كرد و طومار حكومت آنان را درهم پيچيد. براي مثال، وقتي در مجلس بزرگان شام، سـر مـبـارك امـام حـسـيـن‌(عليه السلام) در مقابل يزيد بود و او با چوب خيزران به لب و دندان امام مي‌زد و سخنان كفرآميز مي‌گفت، «ابوبرزه اسلمي»، صحابي رسول خـدا كه در مـجـلـس حـاضـر بود، فرياد زد و گفت:
واي بر تو اي يزيد! با چوب بر دندان حسين، پسر فاطمه مي‌زني!؟ خودم ديدم كه رسول خدا لب و دندان او و برادرش حسن را مي‌مكد و مي‌گويد اين دو سالار جوانان بهشتند، خدا قاتلشان را لعنت كند.
يزيد از سخنان او خشمگين شد و دستور داد كه او را كشان كشان از مجلس بيرون ببرند.[15]
گفتار سوم: قيام امام حسين‌(عليه السلام) از منظر محدثان و مورخان اهل سنت
همان گونه كه اشاره شد، مطالب مشترك در منابع اهل تسنن و تشيع، درباره سيره و شخصيت سيدالشهداء(عليه السلام) يكي از موضوعات گفتمان شيعه و سني است؛ چون افزون بر احاديث نبوي(صلي الله عليه و آله)، وقتي شخصيت اين بزرگوار را در منابع اهل سنت مطالعه مي‌كنيم، در مي‌يابيم بسياري از صفات، كه از نظر شيعه، گاهي ممكن است، غلوآميز باشند، به امام حسين(عليه السلام) نسبت داده شده كه در منابع شيعه كم‌تر به‌چشم مي‌خورد و يا شيعه از منابع اهل سنت، آن مناقب را نقل كرده است.[16]اين موضوع مي‌تواند منبع گفتمان بين شيعه و سني باشد. واقعه كربلا موضوعي است كه هيچ مورخي نتوانسته است به آساني از كنار آن عبور كند. به همين دليل، رويدادهاي قيام امام حسين‌(عليه السلام) تا حدود زيادي همان‌گونه كه در منابع تاريخي شيعه آمده، در منابع اهل تسنن نيز ذكر شده است.[17]مضاف بر اين، آثار تاريخي ـ حديثي مستقل اهل سنت، در طول چهارده قرن‌، درباره اهل بيت: وخاصه امام حسين‌(عليه السلام) بي‌شمار است. بزرگترين مورخ اهل تسنن «محمد ابن جرير طبري» از يكي از گزارشگران مشهور، به نام «لوط بن يحيي» معروف به «ابومخنف ازدي»، رويداد كربلا را نقل كرده است. طبري تنها به نقل رويدادهاي حادثه كربلا از زبان ابومخنف بسنده نمي‌كند، بلكه داستان اسارت خانواده حسين بن علي(عليه السلام)، رويدادهاي كوفه و عزاداري مردم در مجالس «عبيدالله زياد» و سپس شام را بسط مي‌دهد. پس از طبري، اين شيوه را ديگر تاريخ‌نگاران اهل سنت ادامه دادند و بسياري از آنان، آثار مستقلي را در اين زمينه تأليف كردند؛ نظير «خطيب خوارزمي حنفي» (484 ـ 568 ه‍ .ق). كه بزرگ‏ترين عالم حنفي است كه درباره امام حسين‌(عليه السلام) كتاب عظيم «مقتل الحسين‌(عليه السلام)» را نوشته است.
گفتار چهارم: قيام امام حسين‌(عليه السلام) از منظر فقيهان اهل سنت[18]
ابوحنفيه و عالمان حنفي
همراهي ابوحنيفه با قيام‌هاي شيعه در تاريخ، مسلّم است. در ميانه قرن دوم هجري، دو قيام ‌زيدي‌، در مدينه و بصره در سال 145 و 146ه‍ .ق، يكي به رهبري «محمد بن عبدالله» معروف به «نفس زكيه» و ديگري به رهبري برادرش «ابراهيم»، انجام شد. در قيام ابراهيم كه در عراق بود، ابوحنيفه به لزوم خروج و همراهي مردم با قيام فتوا داد، چنان‌كه بسياري از فقهاي ديگر عراق نيز چنين كردند و خود نيز در جنگ شركت نمودند و كشته شدند. همراهي ابوحنيفه با قيام‌هاي علوي به تدريج سبب شد تا بعدها نيز برخي از حنفيان با اين قيام‏ها همراه شوند. البته آن‌طور كه شايسته بود، اين مسئله ميان حنفيان جا نيفتاد. به عبارت ديگر، رويه انقلابي ابوحنيفه ميان طرفداران وي كم‌رنگ شد. با اين حال، همين رويه او سبب شد كه حنفيان نسبت به قيام‌هاي متأخر و متقدم شيعه، از جمله قيام امام حسين‌(عليه السلام) با ديد مثبت‌تري بنگرند[19]و درباره يزيد، نظر منفي داشته باشند. مؤلف كتاب «شذرات الذهب‏» مي‏نويسد: «مالك و ابوحنيفه، هر كدام هم تلويحاً و هم آشكارا يزيد را لعنت كرده‏اند و به راستي چرا اين‏گونه نباشد، در حالي كه او فردي قمار باز و دائم‌الخمر بود».[20]
اين رويه موجب شد كه شمار قابل توجهي از علماي حنفي درباره ‌امام حسين‌‌(عليه السلام)، كتاب بنويسند؛ ازجمله:
1. «ضياء الدين ابي ‌المؤيد الموفق بن احمد بن محمد المكي الخطيب الخوارزمي الحنفي» (484 ـ 568 ه‍ .ق). وي بزرگ‏ترين عالم حنفي‌است كه درباره امام حسين‌(عليه السلام) قلم زده و كتاب بزرگ «مقتل الحسين‌(عليه السلام)» از اوست.
2. «عفيف الدين ابي ‌السيادة عبدالله بن ابراهيم طائفي حنفي» (1207ه‍ .ق). وي كتاب «اتحاف السعداء بمناقب سيدالشهداء» را تأليف كرده است.
3. «قادر بخش بن حسن علي حنفي هندي شهسرامي» (273 ـ 1337 ه‍ .ق). از علماي حنفي هندوستان است كه كتاب «جور الاشقياء علي ريحانة سيد الانبياء» از اوست.
4. «مولوي عبدالعزيزبن شاه ولي الله دهلوي». وي نيز كتاب «سرّ الشهادتين» را در فلسفه شهادت امام حسين‌‌(عليه السلام) نوشته است.
5. «شيخ علي انور بن علي اكبر بن حيدر علي علوي حنفي كاكوروي» (1269 ـ 1324 ه‍ .ق). وي كتابي با عنوان «شهادة الكونين في مقتل سيدنا الحسين السبط» نگاشته است.
6. «محمد معين بن محمد امين السندي التتوي الحنفي» (1161 ه‍ .ق) او نيز كتاب «قرة العين في البكاء علي الحسين(عليه السلام)» را دارد و در آن بر لزوم گريه براي امام حسين سخن گفته و اثبات كرده است كه عزاداري براي حسين‌‌(عليه السلام)، تنها مختص شيعه نيست.
7. «محمود بن عثمان بن علي بن الياس حنفي رومي» (938 ه‍ .ق). كتاب «مقتل الامام الحسين بن علي بن ابي‌طالب رضي الله عنهما في كربلاء» ازا اوست.
8. «ينابيع الموده» از قندوزي حنفي‌(1294 ه‍ .ق).
جداي از كتاب‌، بسياري از شاعران حنفي، به ويژه حنفيان دوره نخست‌، اشعاري در رثاي حسين بن علي‌(عليه السلام) و حادثه عاشورا سروده‌اند كه جالب توجه است. «خوارزمي» نمونه‌اي از اين اشعار را در« مقتل الحسين» گردآوري كرده است.[21]
محمد بن ادريس شافعي و عالمان شافعي
شافعي كه به دوستي با اهل‏بيت: مشهور است، درباره امام حسين(عليه السلام) و قيام عاشورا چنين مي‌سرايد:
قتــيــل بلا جــرم كــان قميـصه
صبيغ بماء الارجوان خصيب
نصلي علي المختار من آل هاشم
و نوذي بنيه ان ذاك عجيب
لئن كان ذنبي حب آل محمد(صلي الله عليه و آله)
فذلك ذنب لست عنه اتوب
هم شفعائي يـوم حشري و موقفي
و بغضــهم لــشافعي ذنوب[22]
 
 
بعدها از ميان شافعيان «محمد بن طلحه شافعي» (652ه‍ .ق) كتاب «مطالب السؤول في مناقب آل الرسول» را نوشت كه با اندكي تغيير، گويي شيعه‏اي دوازده امامي آن را تأليف كرده است. همچنان كه «محمد بن ‌يوسف بن محمد گنجي شافعي» (658 ه‍ .ق) «كفاية الطالب» در فضايل اميرمؤمنان و اهل‌بيت: اوست. «ابن خلكان شافعي» نيز در «وفيات الاعيان» زندگي­نامه ائمه اهل‌بيت: را آورده است. البته او مانند ديگران نيست‌، اما نفس اين توجه به ائمه شيعه‌، نشانه حضور امامان در ذهنيت قرن اوست. در قرن هشتم «حمدالله مستوفي» (بعد از 750 ه‍ .ق) در «تاريخ گزيده»‌، پس از ياد كردن خلفاي نخست با اسامي معمول و محترمانه‌، از امام علي‌‌(عليه السلام) ياد مي‌كند و در ادامه به امام مجتبي‌‌(عليه السلام) و تمامي ائمه معصومين: مي­پردازد و مي‌افزايد: «ائمه معصوم، اگرچه خلافت نكردند، اما چون مستحق ايشان بودند، تبرك را از احوال ايشان‌، شمه‌اي بر سبيل ايجاز مي‌رود».[23]
مالك بن انس و عالمان مالكي
همان‌گونه كه اشاره شد، مؤلف كتاب «شذرات الذهب‏»، مالك بن انس را از جمله شخصيت‌هايي مي‌داند كه به صورت تلويحي و آشكار، يزيد را لعنت كرده است. شخص مالك از كساني است كه شاگرد امام صادق‌(عليه السلام) بوده و از ايشان حديث نقل كرده است[24]و در برخي از آراي فقهي نظير «عدم لزوم تكتف در نماز»، مانند امام صادق‌(عليه السلام) (فقه شيعه) فتوا داده است. امام مالك همچنين، از جمله كساني بود كه به همراهي با قيام شيعه فتوا داد كه اين موضوع در «تاريخ كامل ابن اثير» بيان شده است: اهل مدينه از امام مالك بن انس پرسيدند:
«ما كه با ابوجعفر (منصور) بيعت كرده و پيمان بسته‌ايم، آيا مي‌توانيم پيمان را بشكنيم و محمد ذوالنفس الزكيه را در قيام عليه منصور ياري كنيم؟ امام مالك در پاسخ گفت: بيعت شما از روي اجبار و اكراه بوده است، لذا مكلف به رعايت اين پيمان نيستيد.»
بعدها علماي فرقه مالكي، آثار قابل توجهي درباره اهل بيت: و امام حسين‌(عليه السلام) از خود به جاي گذاشتند، نظير «ابن صباغ» (784-855ه‍ .ق) از علماي بزرگ مالكي كه كتاب «الفصول المهمه في معرفة أحوال الأئمه» از اوست.
در قرن دهم «شمس‌الدين محمد بن طولون» (953ه‍ .ق) كتاب «الشذرات الذهبية في تراجم الائمة الاثنى عشرية عند الإماميه» را نوشته است. او از عالمان علاقه‏مند به تصوف و عرفان است‌ كه پس از بيان احوال امامان از مصادر معتبر، سروده‌اي از خود را در وصف ائمه اثني‌عشر آورده است.
احمد بن حنبل و عالمان حنبلي
اقدام احمدبن حنبل‌، در ترويج عقيده تربيع ‌و تثبيت موقعيت امام علي‌(عليه السلام) به عنوان خليفه رابع در ميان اهل سنت، در چرخش سني‌ها به سمت پذيرش فضايل امام علي‌‌(عليه السلام) و به طبع، ديگر ائمه، نقطه عطفي بود. وي در كتاب مسند، روايات بي‌شماري از فضايل اهل‌بيت: آورده است[25]و به اين صورت در راه تعديل مذهب عثمانيه، كوششي ستودني از خود نشان داده است.[26]«ابن حجر هيثمي مكي» در كتاب «الصواعق المحرقه‏» مي‏نويسد:
پسر امام حنبل در مورد لعن يزيد از وي پرسيد. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود، كسي‌كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است؟ آنجا كه مي‏فرمايد: (فَهَلْ عَسَيتُمْ إِنْ تَوَلَّيتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ ) و چه مفاسدي و قطع رحمي از آنچه يزيد انجام داد، بالاتر است؟! و چه اذيتي شديدتر از آنچه كه يزيد مرتكب شده است.[27]از «سبط بن جوزي» حنبلي در مورد لعن يزيد پرسيده شد، او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجويز كرده است، ما نيز به خاطر جناياتي‏كه درباره پسر دختر رسول خدا مرتكب شد، او را دوست نداريم و اگر كسي به اين حد راضي نمي‏شود، ما هم مي‏گوييم اصل، ‏يزيد است.[28]
ابن عماد حنبلي مؤلف كتاب «شذرات الذهب‏» مي‏نويسد:
در مورد لعن يزيد، «احمدبن حنبل» دو قول دارد كه در يكي تلويح و در ديگري تصريح به لعن او مي‏كند... و به راستي چرا اين‏گونه نباشد و حال‏آنكه او فردي قمارباز و دائم‌الخمر بود.[29]
باتوجه به اين زمينه‌ها، پس از احمدبن‌حنبل‌، حنابله از شدت تعصب خود كاستند و به تدريج با فضاي شيعي بغداد ـ كه نتيجه روي كار آمدن آل‌بويه ‌بود كنار آمدند. آنها در ابتدا، مقاومت زيادي مي‏كردند و در طول 150 سال‌، با ـ كساني كه مراسم عاشورا برگزار مي‌كردند، درگير مي‌شدند، اما نشر فضايل امام علي‌‌(عليه السلام) و اهل‌بيت: در ميان آنان ـ كه با احمد بن حنبل آغاز شده بود ـ از تعصب آنها كاست. به هر روي، با فروكش كردن نزاع‏ها در قرن ششم‌، نگارش كتاب‏هايي درباره اهل‌بيت‌‌: در ميان حنابله شدت يافت و اثرات تعديل در تسنن حنبلي‌، در رويارويي با ائمه اهل‏بيت‌‌:، بيش از پيش آشكار شد. برخاستن «سبط ابن جوزي» از خاندان ابن‌جوزي ـ كه خود حنبلي سرسختي بود ـ تعديل در حنابله بغداد را تأييد مي‌كند. كتاب «تذكرة الخواص» او يكي از بهترين شواهد ايجاد تعادل در تسنن افراطي است، هرچند سني‌هاي متعصب، او را شيعه دانسته‌اند، اما او چنان مي‌نمايد كه گويي در مرز تشيع و تسنن ايستاده است. «ابوالفضل يحيي بن سلامة الحصكفي» در قرن ششم، نمونه ديگري است؛ به نقل از «ابن طولون»‌، او قصيده‌اي در مدح دوازده امام سروده است و قصيده‌اي هم در رثاي اباعبدالله الحسين‌‌(عليه السلام) دارد. به درخواست «بدرالدين لؤلؤ»، حاكم امامي مذهب ‌موصل‌، ابومحمد عبدالرزاق بن عبدالله بن ابي بكر عزالدين اربلي (660 ه‍ .ق)، مجموعه‌اي از فضايل اميرمؤمنان‌‌(عليه السلام) را فراهم كرد. «ابومحمد عبدالعزيز بن محمد بن مبارك حنبلي جُنابذي» (611ه‍ .ق) نيز كتاب «معالم العترة النبوية و معارف أهل البيت الفاطمية العلوية» را در شرح حال امامان (تا امام يازدهم‌) نوشته است. بايد به جمع اين آثار، كتاب «الاتحاف بحب الاشراف» از «شبراوي» (1172ه‍ .ق) و «نورالابصار» از «شبلنجي» را افزود.[30]
گفتار پنجم: فلسفه قيام عاشورا از ديدگاه انديشمندان معاصر اهل تسنن[31]
انديشمندان معاصر اهل تسنن با رويكردها و رهيافت‌هاي مختلفي به بررسي نهضت عاشورا پرداخته‌اند كه به برخي نظرات آنها اشاره مي‌كنيم:
نظريات سياسي و حكومتي
عده‌اي به عاشورا از منظر جامعه‌شناسي نگريسته‌اند و هدف اصلي قيام را، حكومت‌خواهي براي انجام اصلاحات در دين و امور جامعه دانسته‌اند.
ديدگاه‌هاي سياسي ـ حكومتي درباره عاشورا به دو دسته تقسيم مي‌شوند:
1. ديدگاهي كه به براندازي حكومت ظالم و تشكيل حكومتي عادل، معتقد است. از اين گروه مي‌توان به «شيخ محمد عبده» اشاره كرد.
2. ديدگاهي كه از اصل حكومت دفاع مي‌كند و هدف امام حسين(عليه السلام) را ايجاد اصلاحات در حكومت بيان مي‌كند. «ابوالاعلي مودودي» چنين نظري دارد.
ديدگاه «ابن‌خلدون» نيز ـ كه بر پايه نظريه عصبيت اوست ـ درچارچوب نظرات سياسي قرار مي‌گيرد. وي با آنكه همه شرايط رهبري را در امام حسين(عليه السلام) مي‌ديد، علت ناكامي قيام ايشان را بي‌اعتنايي به عصبيت قومي و نداشتن شوكت و نفوذ اجتماعي مي‌داند. «طه حسين» و «شيخ علايلي» انديشمندان ديگري هستند كه نظرات سياسي ـ حكومتي قابل تأملي دارند.
نظريات اجتماعي
عده‌اي در تلاش هستند كه با تحليل جامعه‌شناختي از اين قيام، با بهره‌مندي از نتايج عاشورا، آن را راهنما و راهگشاي زندگي مسلمانان قرار دهند. در متون جامعه‌شناسي، دين يك نهاد اجتماعي است كه يكي از كاركردهاي اساسي آن، معنا بخشي از اجتماع به جامعه و تحكيم روابط اجتماعي است. از اين روست كه عاشورا در تحول حركت‌ها و انسجام جوامع، كارگشا مي‌شود. نظريات «ابوعلم» و «خالد مجد خالد» در اين دسته قرار مي‌گيرند.
نظريات تاريخي ـ قومي
برخي انديشمندان معاصر اهل تسنن در تحليل عاشورا، ريشه‌هاي اصلي اختلاف خاندان بني‌هاشم و بني‌اميه را بررسي كرده‌اند؛ با اين رويه كه فرزندان ‌اميه و هاشم به هيچ‌وجه با هم صلح نكردند و تنها زمان كوتاهي با ظهور پيامبر(صلي الله عليه و آله) اختلاف آنها به ظاهر فروكش كرد. در اين نگرش، مدارك اصلي، اسناد تاريخي هستند و به متون ديني نمي‌پردازند. اكثر كساني كه به قيام عاشورا از اين منظر نگاه مي‌كنند، معتقدند كه اختلاف اين دو در پيروي گروه اول از حق و حاكميت دين و باطل دانستن دين از سوي گروه ديگر بوده است كه در اين صورت، انگيزه و فلسفه قيام اباعبدالله، در واقع، احياي دين حق و از بين بردن باطل است. از جمله كساني‌كه از اين منظر به حادثه كربلا نگريسته‌اند، مي‌توان به «عباس محمود عقاد» اشاره كرد.[32]
نظريات عرفاني
عارف، هستي را تجلي‌گاه ظهور الهي مي‌داند و از هر وسيله‌اي استفاده مي‌كند تا به تماشاي حضور الهي بنشيند و فارغ از همه چيز، در انديشه وصال حق است. او بهترين راه لقاء را شهادت مي‌داند؛ زيرا پسنديده جانان است. امام حسين(عليه السلام) نيز در موقعيتي قرار گرفتند كه بهترين مرگ برايشان فراهم شد و همواره در طول حركت، شكرگزار اين نعمت الهي بودند. از جمله كساني كه نگاه عرفاني به عاشورا داشته‌اند و عاشورا را بيانگر درستي راهشان مي‌دانند، مي‌توان به «سنايي غزنوي»، «اقبال لاهوري» و «عمان ساماني» اشاره كرد.
گفتار ششم: مشروعيت خلافت يزيد و مسئله لعن او از ديدگاه اهل تسنن
نقطۀ عزيمت موضع‌گيري تاريخي ـ كلامي اهل تسنن درباره قيام و شهادت امام حسين‌(عليه السلام)، مسئله مشروعيت يا عدم مشروعيت خلافت يزيد و جواز يا رد لعن يزيدبن معاويه است.[33]
هيچ مورخ و عالم منصفي نمي‌تواند از نقل‌هاي مسلم و متواتر و تاريخي درباره كفر يزيد، چشم‌پوشي كند. با اين حال، اگـر يـزيـد در مواجهه بـا واقـعـه كـربلا سكوت مي‌كرد، هواداران او مي‌توانستند به راحتي شخصيت حقيقي او را در پس پرده‌اي از روايات جعلي پنهان كنند، اما طبع جاهلي يـزيـد، اين فرصت را از او گرفت؛ به‌طوري‌كه اشعار معروف او بعد از جنايت‌هاي كربلا، كفرش را به اثبات قطعي رساند و رشته‌هاي هواداران او پنبه شد و پس از آن حساب مورخان وعالمان منصف، از عالم عنود جدا گشت. منابع تاريخي اهل تسنن، نظير مقتل خوارزمي و «تذكره سبط ابن جوزي» اشعار كفرآميز يزيد را به صراحت نقل كرده‌اند. يزيد، مست جاه‌طلبي با عصا به دندان‌هاي مقدس سيدالشهداء(عليه السلام) مي‌زد و با مثال زدن اشـعـاري كـه «ابن زبعري» شاعر مشركان در احد، براي شادكامي از شكست مسلمانان سروده بود، و ابياتي را در ادامه آنها مي‌سرود:[34]
لَيتَ اَشياخِي بِبَدرٍ شَهِدُوا
 
 
جَزعَ الخَزرَجِ مِن وَقعَ الاَسل
 
لاَ هَلُُّوا واسـتَهَلوا فَــرحـاً
 
 
ثُمَّ قالُوا يايزيد لاتشل
 
قَدقَتَلنا القَرمَ مِن ساداتِهِم
 
 
وَعَدَلناهُ بِبَدرٍ فَاعتَدل
 
لَعِبَت هاشِمُ بِــالمُلكِ فَلا
 
 
خَبَرٌ جاءَ وَلاوَحي نَزل
 
لَستُ مِن خُندُفَ اِن لَم اِنتَقِم
 
 
مِن بَنِي اَحمَدَ ماكان فَعل[35]
 
 
اي كـاش بـزرگـان مـن كـه در روز جنگ بدر كشته شدند، زاري قبيله خزرج را از فرود آمدن ضربات ما مي‌ديدند و از شادي فرياد مي‌زدند و مي‌گفتند دست مريزاد اي يزيد! به جاي جنگ بدر، بـزرگان و مهتران آنها را كشتيم و بي‌حساب شديم طايفه هاشم با سلطنت بازي كردند، وگرنه خـبـري از آسمان نيامده و نازل نشده. من از دودمان خندف نيستم، اگر انتقام كارهاي احمد را از فرزندانش نگيرم.
با وجود احاديث و نقل‌هاي مسلم تاريخ، عالمان اهل تسنن درباره حقانيت قيام امام حسين‌(عليه السلام) وكفر و لعن يزيد، در يك موضع نبوده‌اند، بلكه با تشتت و تناقض‌آرا مواجه هستيم؛ به‌طوري كه برخي به حقانيت قيام امام حسين(عليه السلام) و مظلوميت ايشان و قابليت قيام از جهت‌هاي گوناگون براي الگوسازي پرداخته‌اند و آن را در ادامه رسالت بزرگ پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) و سيره خلفاي راشدين دانسته‌اند و لعن يزيد را نه تنها جايز، بلكه واجب دانسته‌اند. در مقابل، عده‌اي با توجيهاتي، تنها به همدردي بسنده كرده‌اند يا قيام را مسئله‌اي استثنايي و غيرقابل ارزيابي تعريف كرده‌اند و در مقابل‌، خلافت يزيد و شخص او را مشروع پنداشته‌اند و در نتيجه‌، هرگونه قيام در برابر آن، از اساس نامشروع دانسته‌اند و عده‌اي از آنان، پا را فراتر نهاده‌، درباره لياقت يزيد و تبرئه وي از به شهادت رساندن امام حسين‌(عليه السلام) قلم‌فرسايي كرده‌اند و براي اثبات اين ادعا، گاهي به اجتهاد يزيد يا به‌طور كلي به اجتهاد مخالفان امام حسين‌(عليه السلام) در نهضت عاشورا و گاهي نيز به عدم فرمان وي بر قتل حسين(عليه السلام) و مقصر دانستن فرمانداران او، از جمله ابن‌زياد پرداخته‌اند و برخي پا را فراتر نهاده و فرماندار يزيد را نيز مقصر نمي‌دانند و به صراحت، شيعيان را قاتلان امام حسين‌(عليه السلام) معرفي مي‌كنند[36]؛ تا به اين صورت‌، خلفا، مكتب تسنن و تمدن (به‌اصطلاح) عربي را از هرگونه عيب و نقص‌، مصون بدارند و راه خرده‌گيري و تضعيف دستگاه خلافت را براي هميشه ببندند. در يك جمع‌بندي، ديدگاه اهل سنت به سه دسته تقسيم مي‌شود.
الف) نگاه واقع‌گرا و منصفانه
ديدگاه اكثريت اهل سنت اين است كه امام حسين‌(عليه السلام) برحق بوده و يزيد، پس از واقعه عاشورا كافر و واجب‌اللعن شده است و برخي علماي اهل تسنن در اين‌باره ادعاي اجماع كرده‌اند.[37]البته پيش از آنكه اهل سنت وارد معركه شوند، لعن بر يزيد، از خود خاندان اموي شروع شد. در تاريخ آمده است كه فرزند يزيد اعتراف مي‌كند كه شايستگي حكومت را ندارد و معاويه خلا‌فت را از دست كسي گرفته است كه از او شايسته‌تر بود و پدر وي نيز به ناحق خلا‌فت را غصب كرد و كسي را كه براي خلا‌فت شايسته بود، به شهادت رساند.[38]«عمربن عبدالعزيز» كه خوش‌نام‌ترين خليفه اموي است، وقتي در حضورش، يكي از افراد، يزيد را اميرالمؤمنين خطاب مي‌كند، وي دستور مي‌دهد به او ۴۰ تا ۸۰ ضربه شلا‌ق بزنند.[39]«ابوالفرج اصفهاني» از خاندان اموي، يزيد را لعن مي‌كند. پس از او «حسن بصري» لعن يزيد را جايز مي‌شمارد.[40]در ميان بزرگان اهل سنت، شخصيت‌هايي هستند[41]كه يزيد را لعن كرده‌اند و يا به‌طور علني، او را واجب‌اللعن دانسته‌اند.[42]
تفتازاني در «شرح العقائد النسفية» مي‌نويسد:
اتفقوا على جواز اللعن على من قتل الحسين، أو أمر به، أو أجازه، أو رضي به، قال: والحق إن رضا يزيد بقتل الحسين، واستبشاره بذلك، و إهانته أهل بيت رسول الله(صلي الله عليه و آله) مما تواتر معناه، و إن كان تفصيله آحادا، قال: فنحن لا نتوقف في شأنه، بل في كفره و إيمانه، لعنة الله عليه و على أنصاره و أعوانه.[43]
حقيقت اين است كه رضايت يزيد به قتل حسين(عليه السلام) و شاد شدن او بدان خبر و اهانت كردنش به اهل‏بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) از اخباري است كه در معني متواتر است؛ هر چند تفاصيل آن متواتر نيست. درباره مقام يزيد و درباره ايمان او توافقي نداريم.
«شوكاني» در كتاب «نيل الاوطار» در رد عده‌اي از سخنوران درباري مي‏گويد:
ولقد أفرط بعض أهل العلم ـ كالكراميه ومن وافقهم ـ في الجمود على أحاديث الباب حتّى حكموا بأن الحسين السبط رضي الله عنه وأرضاه باغ على الخمير السكير الهاتك لحرم الشريعة المطهرة يزيد بن معاويه، فيالله العجب من مقالات تقشعر منها الجلود ويتصدّع من سماعها كلّ جلمود.[44]
به تحقيق، عده‏اي از اهل‏علم افراط ورزيده، چنان حكم كردند كه حسين(عليه السلام)، نوه پيامبر(صلي الله عليه و آله) كه خداوند از او راضي باشد، نافرماني يك آدم دائم الخمر را كرده و حرمت شريعت يزيدبن معاويه را هتك كرده است. خداوند لعنتشان كند، چه سخنان عجيبي كه از شنيدن آنها مو بر بدن انسان راست مي‏گردد.
همچنين «جاحظ» مي‏گويد:
منكراتي كه يزيد انجام داد، يعني قتل حسين(عليه السلام) و به اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدينه و منهدم ساختن كعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج ازايمان او دلالت مي‏كند؛ بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و كسي كه از لعن او جلوگيري كند نيز ملعون است.[45]
از شيخ «محمد عبده» نقل است:
هنگامي كه در دنيا حكومت عادلي وجود دارد، كه هدف آن اقامه شرع و حدود الهي است و در برابر آن حكومتي ستمگر است كه مي‏خواهد حكومت عدل را تعطيل كند، بر هر فرد مسلماني كمك كردن به حكومت عدل واجب است و از همين باب است انقلاب امام حسين كه در برابر حكومت يزيد، كه خدا او را خواركند، ايستاد.[46]
امروزه اهل سنت، بيش از گذشته، به لعن يزيد معتقدند و طرفدار امام حسين(عليه السلام) و تجليل از او هستند. در اين‌باره مرثيه بسيار زيباي مصلح اهل سنت در شبه قاره، اقبال لا‌هوري را داريم كه مضمون آن چنين است واقعه عاشورا از اساس ريشه در دوران آدم داشته و از زمان آدم تا خاتم(صلي الله عليه و آله) ادامه دارد. اقبال، واقعه عاشورا را از جهات مختلف قابل الگوگيري مي‌داند.
ب) نگاه نصب[47]و عناد
«ابوحامد غزالي» نخستين كسي است كه مسئله عدم جواز لعن يزيد را مطرح كرد.[48]بعد از او «ابوبكر بن عربي مالكي» در «العواصم من القواصم» بسيار جدي جواز لعن يزيد را مردود دانست وتلاش كرد كه جايگاه يزيد را با استفاده از روايت احمدبن حنبل از تابعين به صحابه ارتقاء دهد.[49]البته بعدها، عالمان منصف اهل تسنن نظر او را رد كردند؛ از جمله «آلوسي بغدادي» (م1270ه‍ .ق) كه از نقل سخنان «ابن‏العربي» و هم مسلكان او، سخت خشمگين مي‌شود، به گونه‏اي كه وقتي اسم قاضي ابن‏العربي را مي‌آورد، مي‏گويد: «عليه من الله تعالى ما يستحقه»؛ يعني بر او باد از خداي تعالي آنچه مستحق اوست. آلوسي پس از بيان مطالب مفصل مي‏گويد:
اگر هم پذيرفته شود كه يزيد خبيث مسلمان بوده، مسلماني بوده كه به قدري مرتكب كبائر شده كه از عهده بيان خارج است و به رأي من لعن او جايز است و ظاهر اين است كه آن ملعون توبه نكرده و احتمال توبه او از احتمال ايمان ضعيف‏تر است و در حكم اوست، ابن‏زياد و ابن‏سعد و... پس لعنت خداي عزوجل باد بر همگي آنان و بر ياران و پيروانشان و بر كسي كه ميل به سوي آنان كند تا روز قيامت، مادامي كه چشمي بر ابي‏عبدالله الحسين(عليه السلام) اشك مي‏ريزد.[50]
همچنين «ابن‌سعد» ـ «طبقات» ـ را مي‌توان سردستۀ تاريخ‌نگاراني دانست كه واقعه عاشورا را تحريف كرده‌اند. وي در قالب تاريخ‌نگاري و با روايات جعلي و متناقض به مسئله لعن يا عدم لعن يزيد مي‌پردازد. بعدها در ادامه اين راه برخي ديگر نيز، مانند «ابن‌حجر هيثمي» براي تبرئه يزيد تلاش كرده‌اند.
در ميان اهل سنت معاصر متاثر از اين ديدگاه، مي‌توان افراطيون وهابي را نام برد كه يزيد را خليفه ششم دانستند و با برشمردن مناقبش، بيعت با او را تأييد كردند و بديهياتي، مانند سوء‌استفاده سياسي و سوءتدبير او را به عكس نماياندند:
...هو سادس خلفاء الدولة الاسلاميه... و هو اول الخلفاء التابعين جائته الخلافة بيعة و وردت فيه و في اهل زمانه و احوالهم مناقب صريحة في السنة النبوية و كان له فضل في فريضة الجهاد و الغزو... و له اخلاق مجيده... و كان حسن الا را دة في اختيار الرجال و سياسة الامه!
در اين‌باره «شيخ محمد خضري» مي‌نويسد:
در مجموع حسين خطاي بزرگي را مرتكب گرديد، در اينكه خروج بر يزيد نمود؛ زيرا امت اسلامي با شهادت وي دچار ضعف، افتراق و اختلاف گرديد و سنگ بناي نزاعي گذاشته شد كه تا امروز ادامه دارد.[51]
شخصي ديگري به نام محمود ابراهيم در دهه‌هاي اخير با همكاري دانشكده ادبيات دانشگاه كويت كتابي را با عنوان «برائة يزيد من دم الحسين2» به چاپ رسانده است كه در آن مي‌كوشد، از يك‌سو شايستگي يزيد را براي خلافت اسلامي از لحاظ علمي و عملي و از سويي ديگر، بي‌گناهي او را در شهادت امام حسين‌(عليه السلام) اثبات نمايد.[52]فردي ديگر، ضمن رد اتهام‌هاي شرب خمر و مفاسد يزيد، او را خليفه شرعي مسلمانان مي‌داند و هرگونه قيام در برابر او را فتنه مي‌نامد كه هيچ پيروزي و مصلحتي در آن نيست. در ادامه مي‌افزايد:
1. يزيد خليفه مشروع مسلمانان بود؛
2. بيعت به يزيد الزام آور بود ونقض آن براي هيچ مسلماني، حتي امام حسين جايز نبود؛
3. پذيرش دعوت كوفيان عاقلانه نبود و اين حركت امام حسين از قبل محكوم به شكست بود؛
4. يزيد اراده قتل حسين نكرد و مسئوليتي درباره آن ندارد و او را نمي‌توان قاتل حسين قلمداد كرد.[53]
كتاب ديگري را يكي از اساتيد مصري نوشته است با عنوان «اباطيل يجب ان تمحي من التاريخ»[54]يا كتاب‌هايي مانند «تاريخ اسلا‌م دورۀ اموي»، «دورۀ عباسي» و «امم اسلا‌مي» نوشته شده است و در قالب تاريخ‌نگاري، جامعه‌شناسي و روان‌شناسي از يزيد طرفداري كرده‌اند.
ج) نگاه ترديد
برخي از اين گروه سعي مي‌كنند، راهي ميانه را انتخاب كنند و توجيهاتي، هرچند ناحق، براي واقعه عاشورا بياورند عده‌اي ديگر با بررسي‌هاي به ظاهر علمي و تنها با تحليل تاريخي با اينكه نتوانسته‌اند، توجيهي براعمال زشت يزيد بيابند، به نتيجه ظاهري قيام توجه كرده‌اند و با ريشه‌يابي عوامل شكست، به خطاهاي امام حسين‌(عليه السلام) اشاره كرده‌اند.
ابن خلدون در «المقدمه» مي‌نويسد: «در مسئله‌اي كه مورد بحث ماست (مسئله امامت) امام عادلي وجود ندارد، بنابراين جنگيدن حسين با يزيد و هم جنگيدن يزيد با حسين‌(عليه السلام) هيچ كدام جايز نيست».[55]
او با وجود اينكه اعتراف مي‌كند كه قيام امام حسين(عليه السلام) براي انجام تكليف بوده است، در تحليل خويش به عصبيت‌هاي قبيله‌اي بها مي‌دهد و از اين منظر آن حضرت را خطاكار مي‌داند:
حسين ديد كه قيام بر ضد يزيد تكليف واجبي است زيرا او متجاهر به فسق است و به ويژه اين امر بر كساني كه قادر به انجام آن مي‌باشند لازم است و گمان كرد خود به سبب شايستگي و شوكت و نيرومندي خانوادگي بر اين امر توانا است اما در مورد شايستگي هم چنان كه گمان مي‌كرد درست بود و بلكه بيش از آن هم شايستگي داشت ولي درباره شوكت اشتباه كرد خدا او را بيامرزد زيرا عصبيت مضر در قبيله قريش و عصبيت قريش در قبيله عبدمناف وعصبيت عبدمناف تنها در قبيله‌اي اميه بود.
پيروان اين تفكر، از يك‌سو تندروي‌هاي ابن عربي را غيرمنطقي، ناصواب و مخالف سنت پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌دانند و از سوي ديگر، حقايق قيام امام حسين‌(عليه السلام) را درك نمي‌كنند.
برخي از اين دسته اهل سنت، مانند «الجميلي»، با اينكه به فسق و فجور يزيد معترفند، او را لعن نمي‌كنند و حتي گاهي برايش طلب استغفار مي‌كنند:
من معتقدم كه بايد از ورود به مسئله درگيري يزيد با حسين‌(عليه السلام) جلوگيري نمود و اين از سخن گفتن بهتر است، زيرا حقيقت آن روشن نمي‌باشد... و بالاخره بايد بگوييم كه ما موظفيم براي هر دو طرف استغفار نموده، برايشان دعا كنيم و روز قيامت كه مبعوث شوند، خداوند بين آنها حكم مي‌كند؛ چرا كه تنها او سِر مكتوم و نهان را مي‌داند و به حقيقت نيت هر يك از دو طرف آگاه است.[56]
ولي اين گروه با اين طرز فكر و همه توجيهاتي كه دارند، نتوانسته‌اند پيروزي حسين‌(عليه السلام) و متزلزل شدن پايه‌هاي حكومت ظالمانه اموي، پس از قيام حضرت را انكار كنند. در ادامه مي‌گويد:
من معتقدم و اين ديدگاه خاص من است كه حسين در دراز مدت به پيروزي رسيد. او اگر به مراد خويش در ميدان جنگ و رويايي نظامي نرسيد، ولي شهادت او خود يك پيروزي محسوب مي‌شود كه تخم كينه و عداوت را در دل مردم نسبت به بني‌اميه كاشت... و اين شهادت مستقيماً عامل تزلزل اقتدار دولت اموي گرديد.
توجيهات ابن تيميه براي تبرئه يزيد و نقد آن[57]
«ابن‌تيميه»، در‌باره قيام تاريخي عاشورا و شهادت حسين بن علي(عليه السلام) نظرات معاندانه‌اي دارد وي نه تنها قيام امام حسين(عليه السلام) را فسادآميز مي‌داند، بلكه در بسياري از موارد از يزيدبن معاويه دفاع كرده و نهايت تلاش خود را مي‌كند كه دامان يزيد را از اين لكه ننگي كه در تاريخ، بر جاي گذاشته، پاك كند. در اينجا ما به چند مورد اشاره مي‌كنيم. وي در «منهاج السنه» مي‌نويسد:
ولم يكن في الخروج لا مصلحة دين ولا مصلحة دنيا بل تمكن أولئك الظلمة الطغاة من سبط رسول الله0 حتى قتلوه مظلوما شهيدا وكان في خروجه وقتله من الفساد ما لم يكن حصل لو قعد في بلده فإن ما قصده من تحصيل الخير ودفع الشر لم يحصل منه شيء بل زاد الشر بخروجه وقتله ونقص الخير بذلك وصار ذلك سببا لشر عظيم وكان قتل الحسين مما أوجب الفتن كما كان قتل عثمان مما أوجب الفتن وهذا كله مما يبين أن ما أمر به النبي0 من الصبر على جور الأئمة وترك قتلاهم والخروج عليهم هو أصلح الأمور للعباد في المعاش والمعاد وأن من خالف ذلك متعمدا أو مخطئا لم يحصل بفعله صلاح بل فساد.[58]
ابن تيميه كار را به جايي مي‌رساند كه به فرزند رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و سيد جوانان اهل بهشت نيز خرده مي‌گيرد كه آيا حسين بن علي به اندازه ابن تيميه نمي‌دانست كه در اين كار مصلحتي وجود ندارد؟ البته شخص امام حسين(عليه السلام) در روايات فراواني به اين مطلب پاسخ داده‌اند؛ از جمله وقتي با لشكريان «حر بن يزيد رياحي» روبه‌رو شدند، بعد از حمد و ثناي الهي فرمودند:
 يا ايها الناس إن رسول الله قال من رأى سلطانا جائرا، مستحلا لحرم الله، ناكسا لعهدالله، مخالفا لسنة رسول الله، يعمل في عباد الله بالإثم و العدوان، فلم يغير عليه بفعل و لا قول، كان حقا على الله أن يدخله مدخله، ألا و إن هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان، و تركوا طاعة الرحمان، أظهروا الفساد و عطلوا الحدود، و أحلوا حرام الله و حرموا حلاله و أنا أحق من غير.[59]
همچنين بسياري از بزرگان اهل سنت، از جمله «ذهبي» در «سير اعلام النبلاء» نقل كرده‌اند كه امام حسين(عليه السلام) در كربلا فرمودند: «ألا ترون الحق لا يعمل به و الباطل لا يتناهى عنه، ليرغب المؤمن في لقاء الله، فإني لا أرى الموت إلا السعادة و الحياة مع الظالمين إلا برما».[60]
ابن تيميه در مواردي، جرم‌هاي بني‌اميه را با جرم‌هاي بني‌اسرائيل مقايسه كرده و گفته است كه جرم بني‌اميه، بيشتر از جرم بني اسرائيل نيست. وي در اين‌باره مي‌گويد:
ان بني اميه ليسوا باعظم جرما من بني اسرائيل: فمعاويه حين أمر بسُمّ الحسن فهو من باب قتال بعضهم.[61]
گناه بني‌اميه بيشتر از گناه بني‌اسرائيل نيست! پس معاويه هنگامي كه دستور مسموم كردن حسن را داد، اين مانند بعضي از جنگ‌هاي ايشان بود.
و باز در جاي ديگري در مقام دفاع از يزيد و توجيه جنايات او مي‌گويد: «ويزيد ليس باعظم جرما من بني اسرائيل، كان بنو اسرائيل يقتلون الانبياء، وقتل الحسين ليس باعظم من قتل الانبياء».[62]
اگر اين فرض را بپذيريم كه گناه يزيد بزرگتر از گناه بني اسرائيل نيست، سؤال اين است كه چرا ابن‌تيميه از لعن يزيد امتناع مي‌ورزد، در حالي‌كه بني‌اسرائيل در بسياري از آيات قرآن به صراحت لعن شده و وعده عذاب به آنها داده شده است. ما به دو آيه اكتفا مي‌كنيم:
(لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عِيسَى بْنِ مَرْيمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يعْتَدُونَ * كانُوا لا يتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يفْعَلُونَ) (مائده: 78 و 79)
(وَ ضُرِبَتْ عَلَيهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَبَآءُو بِغَضَب مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يكْفُرُونَ بِـآيـتِ اللَّهِ وَيقْتُلُونَ النَّبِيينَ بِغَيرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُوا يعْتَدُون) (بقره:61)
ابن‌تيميه، در دفاع از يزيد، بديهي‌ترين وقايع تاريخ را نيز انكار مي‌كند. وي مي‌كوشد، شهادت امام حسين(عليه السلام) را به گردن ديگران بيندازد. در اين‌باره مي‌گويد: «وأما قتل الحسين فلم يأمر به ولم يرضى به بل ظهر منه التألم لقتله وذم من قتله ولم يحمل الرأس اليه وإنما حمل الى ابن زياد».[63]
ماجراي دستور يزيد به قتل امام حسين(عليه السلام) از قطعيات و متواترات تاريخ است و همه مورخان به اين موضوع اذعان دارند. ابن عماد حنبلي در كتاب «شذرات الذهب» مي‌نويسد:
قال التفتازاني في (شرح العقائد النسفيه): والحق ان رضا يزيد بقتل الحسين واستبشاره بذلك واهانته اهل بيت رسول الله(صلي الله عليه و آله) مما تواتر معناه وان كان تفصيله آحادا، فنحن لا نتوقف في شانه، بل في كفره وايمانه، لعنة الله عليه وعلى انصاره واعوانه.[64]
شبراوي نيز مي‌گويد:
لا يشك عاقل أن يزيد بن معاويه هو قاتل الحسين، لأنه هو الذي ندب عبيدالله بن زياد لقتل الحسين؛ هيچ عاقلي شك ندارد كه يزيد بن معاويه قاتل امام حسين(عليه السلام) است و او بود كه عبيد الله بن زياد را واداشت تا امام حسين(عليه السلام) را بكشد.[65]
همچنين «ابن‌اثير» در «الكامل» و «يعقوبي» در تاريخش و «ابن‌قتيبه» در «الإمامة والسياسة»، نامه صدور فرمان يزيدبن معاويه به مروان را آورده‌اند: «أشدد يدك بالحسين، فلا يخرج حتى يبايع، فإن أبى فاضرب عنقه».[66]«بر حسين سخت بگيريد تا بيعت كند و اگر بيعت نكرد، گردنش را بزنيد».
آيا اين فرمان قتل امام حسين‌(عليه السلام) نيست؟!
ابن‌أثير مي‌نويسد كه برخي از مردم، عبيدالله بن زياد را ملامت مي‌كردند كه چرا دستت را به خون فرزند پيامبر آلوده كردي؟ وي در پاسخ مي‌گفت: «أما قتلي الحسين، فإنه أشار إلى يزيد بقتله أو قتلي، فأختار قتله»[67]؛ «من كه حسين را كشتم، ‌به دستور خود يزيد بوده، به من گفت يا حسين را بكش يا تو را مي‌كشم؛ من هم براي اينكه كشته نشوم، حسين را كشتم».
آيا باز هم مي‌توان به فرمان يزيد براي قتل امام حسين(عليه السلام) شك كرد؟
در نهايت ابن‌تيميه، مي‌كوشد براي يزيد صفات پسنديده‌اي دست و پا كند تا اعمال زشت او كم‌رنگ شوند.
فمن أين يعلم الإنسان أن يزيد أو غيره من الظلمة لم يتب من هذه أو لم تكن له حسنات ماحية تمحو ظلمة ولم يبتل بمصائب تكفر عنه وأن الله لا يغفر له ذلك ؟ مع قوله تعالى إن الله لا يغفر أن يشرك به ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء.[68]
اين در حالي است كه هيچ مدركي مبني بر توبه يزيد، در دست نيست. او پس از آن جنايات، چندان عمر نكرد. يزيد سه سال خليفه بود. سال اول، امام حسين(عليه السلام) و يارانش را به شهادت رساند، سال دوم، اهالي مدينه را قتل عام كرد و سال سوم كعبه را به آتش كشيد. ذهبي، در اين باره در «تاريخ الإسلام» مي‌نويسد:
قلت: ولما فعل يزيد باهل المدينة ما فعل وقتل الحسين وإخوته وآله، شرب يزيد الخمر وارتكب أشياء منكرة بغضه الناس، وخرج عليه غير واحد، ولم يبارك الله في عمره.[69]
همان‌طور كه گفته شد، يزيد با مردم مدينه، هرآنچه خواست، انجام داد؛ حسين(عليه السلام) و بستگان او را به شهادت رساند، شراب خورد و اعمال ناپسندي انجام داد. از اين‌رو مردم با او دشمن شدند، بسياري عليه او قيام كردند و خداوند به عمر او بركت نداد.[70]
نتيجه­گيري
1. اكثريت قريب به اتفاق محدثان معروف اهل سنت در آثار خود به شخصيت والا، مناقب و فضايل امام حسين(عليه السلام) معترفند و عالمان اهل سنت، چه در ضمن فضايل اهل‌ بيت: و چه به صورت مستقل، آثار متعددي در اين‌باره تأليف كرده‌اند و درباره قيام و شهادت امام حسين(عليه السلام)، احاديث فراواني آورده‌اند؛ طوري‌كه بدون ارجاع به منابع شيعه، حقانيت قيام امام حسين(عليه السلام) و بطلان دستگاه خلافت يزيد و بني اميه، اثبات مي‌شود.
2. مورخان اهل سنت، همه رويدادهاي مربوط به قيام امام حسين(عليه السلام) را تا حدود زيادي به همان شيوه‌اي كه شيعه نقل مي‌كند، در كتا‌ب‌هاي خود آورده‌اند و بي‌نياز از منابع شيعه به آساني مي‌توان، وقايع نهضت عاشورا را از آن منابع شرح داد.
3. فقهاي بزرگ اهل سنت ـ به ويژه بنيانگذاران چهار فرقه مهم فقهي ـ همه به جايگاه والاي امام حسين(عليه السلام) معترفند و جواز لعن بر يزيد از آنها نقل شده است؛ مضاف بر آن، ديدگاه ابوحنيفه، شافعي و مالك، قيام‌گران شيعه را تأييد مي‌كند و همچنين احمدبن حنبل نيز در عمل با بيان فضايل بي‌شمار اهل بيت:، در كتاب مسند، علاقه‌مندي خود به امام حسين(عليه السلام) را نشان داده است. بعدها نيز فقهاي هر چهار فرقه، درباره قيام امام حسين(عليه السلام)، فضايل و رثاي آن حضرت، آثار متعددي تأليف نمودند.
4. انديشمندان معاصر اهل تسنن درباره فلسفه قيام امام حسين(عليه السلام)، نظريه‌هاي سياسي، حكومتي، عرفاني، تاريخي، قومي و اجتماعي دارند و علاوه بر اعتراف به اثرات شگرف قيام امام حسين(عليه السلام) بر جامعه اسلامي، بر موفقيت امام حسين(عليه السلام) در مسيرش صحه مي‌گذارند.
5. نقطه عزيمت مباحث كلامي اهل سنت در موضوع قيام امام حسين(عليه السلام)، مشروعيت قيام، عليه حكومت ظالمانه يزيد و جواز يا عدم جواز لعن يزيد است. در اين‌باره نظرات متكلمان اهل تسنن در «نگاه واقع‌گرا و منصفانه»، «نگاه ترديد» و «نگاه نصب و عناد» دسته‌بندي مي‌شوند.
ديدگاه اكثر اهل سنت، در قالب نگاه واقع‌گرا و منصفانه، اين است كه يزيد پس از عاشورا و ارتكاب اين جنايت، كافر و واجب اللعن شده است و عده‌اي از علماي اهل سنت، در اين‌باره ادعاي اجماع كرده‌اند.
برخي مورخان و متكلمان اهل سنت كوشيده‌اند با تحريف تاريخ و توجيهات بعضاً متناقض، يزيد را تبرئه كنند. بعدها ابن‌تيميه پا را فراتر نهاد و به شيوه‌هاي مختلفي سعي كرد كه قيام امام حسين(عليه السلام) را تخطئه كند و علاوه بر آن، گناه به شهادت رساندن امام حسين(عليه السلام) را به شيعيان نسبت دهد؛ اين روش فكري به صورت گسترده‌اي از سوي متعصبان اهل سنت دنبال شد.
تعدادي از عالمان اهل سنت، تلاش كردند، راهي ميانه را انتخاب كنند و توجيهاتي هرچند ناحق براي آنچه اتفاق افتاد، بيابند. عده‌اي ديگر با بررسي‌هاي به ظاهر علمي و تنها با تحليل تاريخي محدود خويش با اينكه نتوانسته‌اند توجيهي براعمال زشت يزيد بيابند، به نتيجه ظاهري قيام توجه كرده‌اند و به ريشه‌يابي عوامل شكست ظاهري پرداخته‌اند.
6. اكنون وهابيون، حركت خزنده و خطرناكي را به صورت گسترده آغاز كرده­اند كه در واقع كار افرادي، مانند ابن‌تيميه را ادامه دهند و انبوه تحقيقات به اصطلاح جديد تاريخي، نخست، حركت و قيام امام حسين(عليه السلام) را براي جوامع مسلمان وارونه جلوه دهند و دوم اينكه مكتب خلفا، خلافت بني‌اميه و شخص يزيدبن معاويه را نه تنها تبرئه كنند، بلكه تقديس نمايند و سوم آنكه شيعيان را در شهادت امام حسين(عليه السلام) مقصر نشان دهند تا به اهداف فرقه‌اي و تفرقه‌آميزشان برسند.
7. اهل علم، رسانه‌ها و همه افراد جامعۀ شيعه در اين‌باره وظيفه دارند. اهل علم، بايد با هوشياري مضاعف به شبهات جديد پاسخ دهند و رسانه‌ها مي‌بايد با استفاده از امكانات جديد رسانه تصوير درستي از قيام امام حسين(عليه السلام) نشان بدهند و همه افراد جامعه شيعه، نبايد بهانه دست دشمن بدهند كه بتواند محبت مردم به امام حسين(عليه السلام) را وارونه جلوه دهد.
 
 
 
 
 
منابع
1.
2.
3.
4.
5.
6.
7.
8.
9.
10.
11.
12.
13.
14.
15.
16.
17.
 
 
 
[1]. ترجمه: ابوالحسين عبدالمجيد مرادرزهي خاشي.
[2]. مركز پژوهش­هاي اسلامي صدا و سيما.
[3]. تهران‌: انديشه معاصر، 1378. كتاب فلسفه عاشورا از ديدگاه‌انديشمندان جهان اسلام.
[4]. قم، وثوق، 1381.
[5]. انتشارات آموزشي پژوهشي امام خميني، چاپ اول، 1385.
[6]. تهران، معاونت فرهنگي مجمع جهاني اهل بيت، 1430ه‍ .ق.
[7]. (شرحي بر زيارت عاشوار با نگاه به منابع اهل سنت)، قم، آيات بينات، 1388.
[8]. قم، انتشارات تهذيب، 1390.
[9]. دراين گفتاراز مقالات «چند نفر از شهداي كربلا از اصحاب رسول خدا9 بودند؟»‌ و امام حسين و عاشورا از ديدگاه اهل سنت نوشته گروه معارف ـ مركز پژوهش­هاي اسلامي صدا و سيما بهره برده شده است نشاني در شبكه جهان پهنا (اينترنت).
http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa16884
http://moudeomam.com/vijenameye-moharam-va-safar/emam-hosein-va-ashora-dar-manabee-ahle-sonat/3644-
[10]. سماوي، ابصار العين في انصار الحسين ص192.
[11]. همان.
[12]. همان.
.[13] مقتل خوارزمي، ج2، صص57، 58، 69 و 70 و تذكرة سبط ابن جوزي، صص231 و 235.
[14]. مقتل خوارزمي، ج2، صص 64 و 65.
[15]. همان، ج2، ص57؛ كامل ابن اثير، ج4، ص85.
[16]. در اين باره ر.ك: مقتل الامام الحسين7 رواية عن جده، قيس بهجت العطار، تهران: معاونت فرهنگي مجمع جهاني اهل بيت:، 1430ه‍ .ق. و در اين باره ر.ك: عاشورا، درخششي ديگر، شرحي بر زيارت عاشورا با نگاه به منابع اهل سنت، سيد محمد شفيعي، قم: آيات بينات، 1388ش.
[17]. عبدالمجيد ناصري داودي، نشاني پيشين .
[18]. دراين گفتاراز مقاله «بستر تاريخي‌ عزاداري امام حسين7‌ در اهل‌ سنت»‌ نوشته رسول جعفريان بهره برده شده است نشاني در شبكه جهان پهنا (اينترنت).  www.sonnat.net/article.asp?id=4091&cat=80
[19]. با اين شواهد است كه استاد رسول جعفريان ابوحنيفه را به تعبيري شيعۀ زيديه مي خواند. در اين باره ر.ك: تأملي در نهضت عاشورا، رسول جعفريان، ص279.
[20]. شذرات الذهب، ج1، (دار ابن كثير، دمشق، بيروت، بيتا) ص277.
[21]. تأملي در نهضت عاشورا، رسول جعفريان، صص296 و 297.
[22]. مقتل الحسين خوارزمي، ص126.
[23]. تاريخ گزيده صص198 ـ 201. در اين باره رك: تأملي در نهضت عاشورا، رسول جعفريان، صص296 و 297.
[24]. تاريخ المذاهب الاسلاميه، الامام محمد ابوزهره، صص652 ـ 669.
[25]. رك:مسند احمد بن حنبل، ج5، ص391.
[26]. مسند احمد بن حنبل، ج5، ص391؛ كنز العمال، ج12، ص102.
[27]. الاتحاف بحب الاشراف، صص 63 و 64.
[28]. الرد علي المتعصب العنيد، ص6.
[29]. شذرات الذهب، ص277.
[30]. رسول جعفريان، منبع پيشين.
[31]. در اين گفتار از خلاصه كتاب فلسفه عاشورا از ديدگاه انديشمندان جهان اسلام نوشته بخشعلي قنبري بهره برده شده است. در اين باره رك: فلسفه عاشورا، بخشعلي‌ قنبري‌، تهران‌: انديشه معاصر، 1378.
نشاني خلاصه كتاب در شبكه جهان پهنا (اينترنت) http://www.ido.ir/a.aspx?a=1385121404
[32]. العبقريات الاسلاميه، ج2، ص222.
[33]. عاشورا از نگاه اهل سنت، عبدالمجيد ناصري داودي، پيشين.
[34]. مقتل خوارزمي، ج2، ص64؛ تذكره سبط ابن جوزي، ص235.
[35]. الفتوح، ابن الأعثم، (ترجمه)، ص915.
[36]. براي پاسخ به اين شبهه ر.ك: من هم قتلة الحسين، شيعة الكوفه؟، سيدعلي حسيني ميلاني، قم: مركز الحقائق الاسلامية، 1429ه‍ .ق.
[37]. شرح العقايد، تفتازاني، ص277.
[38]. تاريخ يعقوبي، ج2، ص254.
[39]. شذرات الذهب في اخبار من ذهب، ابي الفلاح عبدالحي بن العماد الحنبلي، الجزء الأول (دمشق، دار الفكر، 1421)، ص69.
[40]. تذكرة الخواص، ص240.
[41]. «ابوحنيفه»، «احمد بن حنبل»، «ابن عجلا‌ن»، «‌عمربن جاحظ»، «عبدالقاسم سليمان طبراني»، «قاضي ابوالعلا‌ي حنبلي»، «ابوالقاسم شافعي»، «محمدبن طلحه دمشقي»، «عبدالفرج بن جوزي»، «‌ابومظفر شمس‌الدين سبط جوزي»، «‌سعدالدين تفتازاني»، «شمس‌الدين ذهبي»، «‌جلال‌الدين محمد مولوي بلخي»، «‌حمدالله مستوفي»، «عبدالرحمان بن خلدون»، «‌علي بن محمد مالكي»، «ابن صباغ»، «عبدالرحمان جامي»، «‌فضل‌الله روزبهان خنجي»، «شمس‌الدين ابن حجر»، «سيوطي» و «عبدالحميد جعفر».
[42]. عاشورا از نگاه اهل سنت، عبدالمجيد ناصري داودي، مجله ‏پژوهه، شماره 10 .
[43]. شرح العقائد النسفيه، سعد الدين مسعود بن عمر التفتازاني (792)، صص247 و 248.
[44]. نيل الاوطار من احاديث سيد الاخيار شرح منتقي الاخبار، محمد بن علي بن محمد الشوكاني، جزء 9، ص208.
[45]. رسائل جاحظ، ص298.
[46]. المنار في تفسير القرآن، ج12، ص183.
[47]. حسن بن فرحان مالكي درباره معناي نصب مي نويسد: النصب فهو كل انحراف عن علي واهل البيت سواء بلعنه أو تفسيقه، كما كان يفعل بعض بني أمية أو بالتقليل من فضائله كما يفعل محبّوهم أو تضعيف الأحاديث الصحيحة في فضله أو عدم تصويبه في حروبه أو التشكيك في شرعية خلافته وبيعته أو المبالغة في مدح خصومه، فهذا وأمثاله هو النصب. نحو إنقاذ التاريخ الإسلامي، ص298، الناشر مؤسسة اليمامة الصحفية، الاردن، ط. 1418 هجرية.
[48]. ناصري داوودي، پيشين. در اين باره رك: حيات الحيوان الكبري، للدميري، ج2، ص225.
[49]. العواصم من القواصم، القاضي ابي بكر بن العربي، تحقيق دكتر مصطفي مراد، (قاهره: مكتبة التوفيقيه، بي‌تا.) ص222.
[50]. روح المعاني، ج26، ص73.
[51]. محاضرات في تاريخ الامم الاسلاميه، محمد الخضري، ج2، ص 129.
[52]. برائة يزيد بن معاويه من دم الحسين‌، محمود ابراهيم‌، كويت‌: كلية‌الآ‌داب‌، [بي تا].
[53]. عاشورا از نگاه اهل سنت نويسنده: احسان الله عرفاني منبع: اختصاصي راسخون.
[54]. اباطيل يجب آن تمحي من التاريخ، ‌ابراهيم علي‌ شعوط‌، بيروت‌: المكتب‌الاسلامي‌، 1408ق‌.
[55]. مقدمه ابن خلدون، ص216.
[56]. قيام امام حسين7 از منظر اهل سنت (مقاله)، سرور حيدري، پايگاه علمي سفير وابسته به جامعة المصطفي العالميه، نشاني در شبكه جهان پهنا (اينترنت). m-safir .ir.
نشاني: قيام امام حسين از منظر اهل سنت  www.m-safir.ir/asar/141-imam-husayn-a   
[57]. در اين گفتار از مقاله ابن تيميه و اهانت به امام حسين7 بهره برده شده است. در اين باره رك: پايگاه جامع اطلاعات شيعي (شميم شيعه) نشاني مقاله در شبكه جهان پهنا (اينترنت).
http://shamimshia.com/fa/vahabiat/36-tafakor-vahabyt/148-ehanat-be-emem-hosyn
[58]. منهاج السنة، ج4، ص530.
[59]. تاريخ طبري، ج4، ص304؛ كامل ابن اثير، ج4، ص48؛ الفتوح ابن اعصم، ج5، ص81.
[60]. تاريخ اسلام، ذهبي، ج3، ص310 و ج5، ص12؛ معجم الكبير، طبراني، ج3، ص115؛ مجمع الزوائد، هيثمي، ج9، ص192؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج14، ص17 .
[61]. منهاج السنة، ج2، ص225.
[62]. همان، ج2، ص247.
[63]. مجموع الفتاوي، ج4، ص486.
[64]. شذرات الذهب، ج1، صص68 و 69.
[65]. الإتحاف بحب الأشراف، ص62.
[66]. الكامل ابن اثير، ج4، ص15؛ تاريخ يعقوبي، ج2، ص241؛ الإمامة و السياسه، ص175.
[67]. الكامل، ابن اثير، ج4، ص140.
[68]. منهاج السنة، ج2، ص252.
[69]. تاريخ الاسلام، للذهبي، ج2، ص65.
[70]. همان، وفيات، صص 30، 61 ـ 80.

کلید واژگان: