لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

چرا بر روي قبر امامان(عليهم السلام) گنبد و بارگاه مي‌سازيم؟

ساختن گنبد و بارگاه روي قبر ائمه، يكي ديگر از شبهه‌هايي است كه وهابيت، نويسندگان و مبلغان آنها عليه شيعه مطرح مي‌كنند و آن را نوعي بدعت مي‌دانند.
×  پاسخ
جواز ساختن آرامگاه براي معصومان(عليهم السلام)، علما، شهدا و صالحان از برخي روايت‌ها كه دلالت بر لزوم تعظيم قبور ايشان دارد[1]و همچنين از سيره مسلمانان و اجماع علما و آيات قرآن نيز به‌دست مي‌‌آيد.[2]
لازمه تعظيم قبور اولياي خدا، ساخت گنبد و بارگاه براي آنان است. برخي از روايت‌ها بر ساختن بنا بر روي قبور ايشان دلالت دارند؛ مانند روايت «ابي‌عامر واعظ» كه در وسائل الشيعه نقل شده است.[3]همچنين روايت‌هاي عامي وجود دارد كه اين حديث را تأييد مي‌كنند؛ چنان كه در روايت‌هاي متعددي وارد شده كه هنگام رؤيت گنبد فلان امام، فلان دعا را بخوانيد. جلوي در و زير گنبد، فلان عمل را انجام دهيد. اين روايت‌ها، بيان‌كننده جواز ساخت گنبد و در و ديوار بر مزار ايشان است.[4]
افزون بر اين، ساختن گنبد و بارگاه براي مزار انبيا و اوليا جزو آموزه‌هاي اسلامي است كه بر آن تأكيد بسياري شده است. خداوند متعال در قرآن كريم فرموده: (... وَ مَنْ يعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَي الْقُلُوب)[5]؛ «هر كس شعائر الهي را بزرگ دارد، اين كار نشانه تقواي دل هاست».
با توجه به اين آيه كه بر مطلوبيت تعظيم شعائر دلالت عام دارد، ساختن بنا بر قبور اهل بيت و شهدا، از آنجا كه تعظيم بهترين بندگان خداست، نوعي تعظيم شعائر و نمادهاي الهي است. يكي از دلايل اينكه ساختن گنبد و بارگاه، نماد و شعائر الهي است، دشمني و ستيز ستمگران و طاغوت‌ها با اين نمادهاست. آنها مي‌كوشند اين نمادها را كه مظهر معنويت و اقتدار و فرهنگ شيعه در طول تاريخ بوده است، ويران كنند. هم‌اكنون نيز به بهانه‌هاي گوناگون در تلاش‌اند، راه را براي ورود مؤمنان به اين مراكز معنوي ببندند.
از قرآن نيز جواز ساختن قبه و گنبد روي قبر انبيا و اوليا به خوبي به‌دست مي‌آيد، خداوند متعال درباره اصحاب كهف مي‌فرمايد:
(قالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيهِمْ مَسْجِدا)[6]؛ «كساني كه بر كارشان غلبه يافتند، گفتند: «حتماً بر ايشان مسجدي بنا خواهيم كرد». قرآن كريم در اين آيه، ساختن آرامگاه و مسجد در كنار قبور اصحاب كهف را تأييد كرده است. از اين آيه مي‌توان دريافت كه ساختن معبد به احترام قبور بزرگان دين، نه‌تنها حرام نيست، بلكه كاري خوب و شايسته است.[7]
همچنين، از اين آيه استفاده مي‌شود كه ساخت مقبره و زيارتگاه براي معصومان و شخصيت‌هاي پاك، ازآن‌رو امري پسنديده است كه از يك سو، موجب زنده نگاه داشتن ياد و نام آنهاست و موجب مي‌شود مردم زندگي‌نامه آنها، رشادت‌ها، از خود گذشتگي‌ها و ويژگي‌هاي اخلاقي آنان را به يكديگر بازگو كنند تا فراموش نشوند. از ديگر سو، كمك مي‌كند مردم، اين بزرگواران و پاكان را الگوي خويش و كيفيت زندگي آنان را سرمشق زندگي خود قرار دهند. بنابراين اگر كسي به زيارت آنها نرود، كم‌كم آنها به فراموشي سپرده مي‌شوند.
سپاه اسلام نيز هنگام فتح شامات، هرگز دست به تخريب قبور پيامبران نزدند و خادمان آنجا را بيرون نكردند. اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و آله) نيز هرگز نگفتند ساختن بنا بر قبور، كار گمراهان و شرك و حرام است. اين نشان مي‌دهد كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) از ساختن قبور نهي نكرده بود و آنان نيز قبور صالحان را تخريب نكردند بلكه آن را احترام و تكريم بيشتري كردند.
تاريخ نشان مي‏دهد قرن‏ها همه مسلمانان بر ساختن بنا روي قبور اجماع داشتند. بناهاي استواري روي قبور وجود داشته است و هيچ يك از مسلمانان برآن ايراد نمي‏گرفتند و همه به زيارت اين قبور مي‏رفتند.[8]اين در حالي است كه در عصر حاضر، وهابي‏ها قصد دارند عقايد بي‏اساس خود را بر همه مسلمانان تحميل و قبور ائمه را ويران كنند.
قبر مطهر حضرت امير مؤمنان علي(عليه السلام)، حدود صد سال مخفي بود؛ زيرا
احتمال جسارت نواصب و خوارج نسبت به قبر شريف حضرت قوي بود. اين قبر
تا زمان خلافت هارون‏، پنجمين خليفه عباسي پنهان بود و فقط فرزندان و خواص حضرت از مكان آن آگاه بودند. سرانجام در سال 133 هجري قمري با كرامتي كه از قبر شريف آشكار شد، هارون به مكان آن پي برد و دستور داد قبه و بارگاهي برآن بنا كنند... .[9]
بنابراين خليفه عباسي كه سني بود، اين بارگاه را بلافاصله پس از آشكار شدن، يعني حدود صد سال پس از شهادت حضرت بنا كرد و با آنكه اين كار در زمان سلف صالح كه وهابيت، خود را پيرو آنها مي‏داند، انجام شد، ولي از سلف، كسي به چنين كاري اعتراض نكرد. حتي احمد حنبل، امام حنابله، و وهابيت نيز با اين كار مخالفت نكرد.
 
 
 
[1]. عروة الوثقي، ج1، ص446.
[2]. وسائل الشيعة، ج3، ص210.
[3]. همان، ص382.
[4]. روضة المتقين، محمدتقي مجلسي، ج5، ص441.
[5]. حج: 32.
[6]. كهف: 21.
[7]. مدارك العروة، ج9، ص41.
[8]. مروج الذهب، مسعودي، ج2، ص288؛ الاعلام، ج5، ص319.
[9]. بحارالانوار، ج100، ص252.

کلید واژگان: