لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

آيا شيعه بلال حبشي، صحابه پيامبر را لعن مي كند؟

اين نوشته يك اهل سنت است: درود بر بلال، صحابي مسلمان. شيعه جواز لعن بلال را در كتاب اصول كافي آورده و نسبت به او بي‌اعتناست. اين در حالي است كه در كتاب‌هاي اهل سنت مانند صحاح سته، بيش از چهارصد حديث از حضرت بلال نقل شده است، ولي در كتاب‌هاي شيعه نه‌تنها از بلال حديث نقل نكرده‌‌اند، بلكه جواز لعن حضرت بلال حبشي را صادر كرده‌‌اند. در عقيده تشيع همگي صحابه مرتد شدند؛ به جز چهار نفر: عمار، سلمان، مقداد و ابوذر. ازاين‌رو، بلال حبشي مورد طرد علماي شيعه است، ولي اهل سنت بلال را سيد المؤذنين مي‌دانند.
×  پاسخ
در اين متن در حقيقت، سه ادعا مطرح شده است:
1. شيعه به بلال، صحابي بزرگوار پيامبر(صلي الله عليه و آله)، بي‌اعتناست و او را در كتاب اصول كافي لعن كرده است.
2. در متون روايي و حديثي اهل سنت مانند صحاح سته، چهارصد روايت از بلال وجود دارد و شيعيان از بلال حديث نقل نكرده‌اند.
3. شيعيان تمام صحابه به جز چهار نفر را مرتد مي‌دانند.
در پاسخ به شبهه اول كه شيعه به بلال بي‌اعتناست و او را در كتاب اصول كافي لعن كرده است‌، بايد گفت اين ادعا خلاف حقيقت و افترايي عليه شيعه است. نه در كتاب شريف كافي چنين چيزي آمده است و نه در هيچ كتاب ديگر شيعه. شيعه نه‌تنها به بلال (العياذ بالله) لعن و بي‌اعتنايي نمي‌كند، بلكه از او به دليل جايگاه و خدمات بسيار، به نيكي ياد مي‌كند. اين مطلب را مي‌توان در منابع شيعه به روشني ديد.
از ديدگاه شيعه، منصب اذان گويي كه شعار اسلام و نماد ارزش ديني است، به بلال واگذار شده است.[1]شخصيت برجسته بلال به گونه‌اي بود كه با فتح مكه، به دستور رسول خدا(صلي الله عليه و آله) بر بام كعبه، نداي توحيد و نبوت سرداد.[2]رسول خدا(صلي الله عليه و آله) بهشت را مشتاق علي(عليه السلام)، سلمان، عمار و بلال دانست[3]و گفتار وي را به هنگام اذان، يگانه حجت در خودداري از خوردن و آشاميدن به هنگام ماه رمضان معرفي كرد.[4]پيامبر(صلي الله عليه و آله) درباره او فرمود: «بلال در بهشت بر شتري سوار مي‌شود و اذان مي‌گويد؛ چون شهادتين: «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ الله» و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ الله» را ادا مي‌كند، لباس آراسته‌اي از لباس‌هاي بهشتي بر تن او مي‌كنند».[5]
بلال همچون سلمان، صحابي صالح و برجسته‌اي بود كه به خانه فاطمه زهرا3 رفت و آمد داشت. در بسياري از مواقع، رسول خدا(صلي الله عليه و آله) براي انجام كاري به
بلال مأموريت مي‌داد. روزي آن حضرت پولي به بلال داد و فرمود: «يا بلالُ! ابتع بها طيبا لابنتي فاطمة»؛[6]«اي بلال! با اين پول عطر و ماده خوش‌بويي براي [جهيزيه] فاطمه، دخترم
تهيه كن».
گاهي كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مشتاق ديدار فرزندان فاطمه3 مي‌شد، رو به بلال مي‌فرمود: «يا بلال! ايتني بولدي الحسن و الحسين»؛[7]«اي بلال! فرزندانم حسن و حسين(عليهما السلام) را برايم بياور».
امام باقر يا امام صادق(عليهما السلام) شايستگي بلال را در جنبه‌هاي گوناگون ستود و فرمود: «خداوند بلال را رحمت كند! خاندان ما را دوست مي‌داشت. او بنده شايسته‌اي بود و مي‌گفت: پس از رحلت رسول خدا(صلي الله عليه و آله)، اذان نخواهم گفت و از آن روز جمله «حي علي خير العمل» در اذان ترك شد».[8]
بلال گفته بود پس از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) ديگر اذان نمي‌گويد؛[9]ولي وقتي دختر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به ياد دوران پرعظمت و باشكوه اسلام و نبوت پدر عزيز خود فرمود:[10]«بسيار دوست دارم صداي اذان بلال، مؤذن پدرم را بشنوم»، بلال اطاعت كرد و بار ديگر او در فضاي مدينه با عبارت «اشهد اَنَّ محمدا رسولُ الله» طنين‌انداز شد.
پاسخ به ادعاي دوم
ادعاي دوم كه گفته است: شيعيان از بلال حديث نقل نكرده‌اند، مانند ادعاي اول دروغ و بي‌اساس است. در منابع شيعه از حضرت بلال روايت‌هاي بسياري نقل شده است.[11]
در عين حال، بايد به اين نكته توجه كرد كه بيشتر روايت‌هاي شيعه به يكي از
اهل بيت(عليهم السلام) مربوط مي‌شود كه بهترين و مطمئن‌ترين راه براي رسيدن به سنت نبوي(صلي الله عليه و آله) است. با توجه به حديث ستيزي خلفا به مدت صد سال،[12]اطمينان به روايت‌هايي كه غير از اهل بيت(عليهم السلام) نقل كرده‌اند، دشوار خواهد بود. پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) نيز بارها فرمود: «پس از من به قرآن و اهل بيتم چنگ زنيد و آن دو از هم جدا نمي‌شوند تا به حوض بر من وارد شوند».[13]بنابراين روايت‌هايي كه در منابع شيعه، از غير اهل بيت(عليهم السلام) نقل شده است، روايت‌هايي است كه به سند آنها توجه خاصي شده است. ازاين‌رو، روايت‌هايي كه از غير از اهل بيت(عليهم السلام) نقل شده، در منابع شيعه محدود است.
افزون بر اين، منابع شيعه و اهل سنت، همه ميراث گران­بهاي اسلامي است كه به ما رسيده و با شرايط و دقت‌هاي لازم كه در بخش حديث شناسي وجود دارد، از آنها استفاده مي‌كنيم.
پاسخ به ادعاي سوم
ادعاي سوم نيز كه گفته است: شيعيان تمام صحابه به جز چهار نفر را مرتد مي‌دانند، بي‌اساس، دروغ و با هدف اختلاف افكني ميان امت اسلامي ساخته و پرداخته شده است.
تعداد اصحاب رسول‌الله(صلي الله عليه و آله) هنگام فوت آن حضرت، 114 هزار نفر بودند.[14]در ميان اين افراد كه سعادت هم‌نشيني با رسول خدا(صلي الله عليه و آله) را داشتند، تعداد زيادي مُخلص، مؤمن و فداكار بودند كه همراه و در كنار امام علي(عليه السلام)، امام حسن(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) از دين و آموزه‌هاي آن با جان و مال دفاع كردند و در همه حال و در بدترين شرايط مدافع حق و حقانيت بودند و در اين راه، تعداد زيادي نيز به شهادت رسيدند. در تاريخ آمده است: هزاران نفر در كنار امام علي(عليه السلام) در جنگ جمل و صفين و نهروان، از امام علي(عليه السلام) دفاع مي‌كردند. بنابراين، آيا معقول است كه شيعيان آنان را مرتد بدانند؟
البته روايت‌هايي مبني بر ارتداد برخي از مسلمانان پس از رسول خدا(صلي الله عليه و آله)، در منابع روايي شيعه آمده است كه جاي بحث و بررسي دارد. در اينكه پس از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) برخي قبيله‌ها و مردم مناطق مرتد شدند، شكي نيست و تاريخ‌نگاران اسلامي به‌طور مفصل به بحث و گزارش‌دهي درباره آن پرداخته‌اند.[15]
ارتداد ديگري نيز پس از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مطرح است كه با ارتداد از سنخ اول تفاوت اساسي و جوهري دارد. مقصود از اين نوع ارتداد بازگشتن از باور به خدا، قيامت و پيامبر(صلي الله عليه و آله) نيست، بلكه ارتداد از ولايت است. آنان در روز غدير، با حضرت علي(عليه السلام) بيعت و وفاداري خويش را به اصل ولايت اعلام كردند؛ ولي پس از وفات پيامبر(صلي الله عليه و آله) اين پيمان را شكستند و از آن باور بازگشتند يا در ولايت امام علي(عليه السلام) ترديد كردند.[16]
در روايتي آمده است: چهل نفر با اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) بيعت كردند. آن حضرت به قصد آزمودن آنان فرمود: «فردا سرهايتان را بتراشيد و نزد من آييد». هيچ‌يك از آنان جز سلمان، مقداد و ابوذر نيامدند و عمار نيز هنگام عصر نزد آن حضرت رفت.[17]
اين نوع از ارتداد، همان‌گونه كه اشاره شد، به معناي بازگشت يا ترديد از عهد و بيعت با امام علي(عليه السلام) در غدير است كه از نظر لفظي، به آن ارتداد گفته مي‌شود، ولي با ارتداد مصطلح در ميان فقهاي اسلامي تفاوت اساسي دارد. در نتيجه با مستنداتي كه در اين نوشته بيان شد، همه ادعاهايي كه در متن آمده، بر خلاف حقيقت و بدون سند و صرف ادعاست.
 
 
 
[1]. تفسير منسوب به امام عسكري7، ص462؛ علل الشرايع، ص461.
[2]. ر.ك: تفسير الميزان، ج18، ص325؛ اطيب البيان، ج12، ص231؛ البرهان، ج4، ص210؛ تفسير نمونه، ج22، ص196؛ تفسير القمي، ج1، ص179.
[3]. شرح نهج البلاغه، ابن ابي‌الحديد، ج10، ص104؛ عوالم العلوم، ج14، ص308.
[4]. بحارالانوار، ج83، ص131؛ نهاية الاحكام، ج1، صص422 و 524.
[5]. بحارالانوار، ج22، ص142؛ ر.ك: الدرجات الرّفيعه، ص367.
[6]. بحارالانوار، ج104، ص88؛ دلائل الامامه، ص87.
[7]. بحارالانوار، ج22، ص142؛ ر.ك: الدرجات الرّفيعه، ص367.
[8]. بحار الانوار، ج22، ص142؛ ر.ك: الدرجات الرّفيعه، ص367.
[9]. انسابِ الاشراف بلاذري، ج2، ص183.
[10]. احقاق الحق، ج19، ص153؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج1، ص297؛ بحارالانوار، ج43، ص157.
[11]. وسائل الشيعة، ج5، ص375.
[12]. كنز العمال، ج1، ص186.
[13]. المعجم الكبير، ج5، ص153.
[14]. الاصابه في تمييز الصحابه، ج8، ص۴.
[15]. تاريخ طبري، ج4، ص1392.
[16]. نتايج الأفكار، سيد محمدرضا گلپايگانى، ج ١ ، ص ١٩۶ .
[17]. بحارالانوار، ج ٢٨ ، ص ٣۵٨ .

کلید واژگان: