لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

چگونه عمر شكل نماز و وضو را تغيير داد؟

نقل است كه عمر، شكل نماز و وضو را تغيير داد. چگونه يكي از نزديك‌ترين ياران پيامبر(صلي الله عليه و آله) كه مسلمانان زمان، وي را شايسته خلافت مي‌دانستند، مي‌تواند در حق اسلام و پيامبر(صلي الله عليه و آله) چنين كند؟ پرسش ديگري كه پيش مي‌آيد اين است كه چگونه شيعيان ايراني كه نه هم‌زمان، نه هم‌زبان، نه همشهري و هموطن پيامبر(صلي الله عليه و آله) و هميشه در اقليت بوده و هستند و عمر، اسلام را به سرزمين آنها آورده، مانند پيامبر(صلي الله عليه و آله) نماز بخوانند؟ آيا به خداوند و قرآن قسم ياد مي‌كنيد كه نماز و وضوي شيعه مانند پيامبر(صلي الله عليه و آله) است و عمر آن را تغيير داده است؟ آيا اصول ديني كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود و علي(عليه السلام) نيز به آن معتقد بود، امامت و عدالت داشت؟ آيا در زمان خلافت علي(عليه السلام)، اذان به شيوه شيعه سر داده مي‌شد؟ چرا بر اين انحراف‌هاي آشكار، پافشاري مي‌كنيد؟ گمان مي‌رود ايرانيان به علت دشمني با اعراب كه ايران را تصرف كردند و ضربه زدن به اسلام، برخي آموزه‌هاي شيعه را خود ابداع كردند. شيعه بيشتر آموزه‌هاي شيعه را تغيير داده و حتي اصول دين خدا را از سه اصل به پنج اصل رسانده است و اصل و ريشه دين را نفي كرده است. آيا اين بدعت‌ها آسيب رساندن به دين خدا نيست؟
×  پاسخ
در متن بالا چندين پرسش يا شبهه بيان شده است كه به‌طور جداگانه به آنها پاسخ خواهيم داد.
1. آيا براساس ديدگاه شيعه، عمر شكل نماز و وضو را تغيير داد؟
2. آيا اصول دين پيامبر(صلي الله عليه و آله) و علي(عليه السلام)، امامت و عدالت داشت؟
3. آيا در خلافت علي(عليه السلام) اذان به شيوه شيعه سر داده مي‌شد؟
4. در شيعه رفتارها و آموزه‌هايي وجود دارد كه گمان مي‌رود، ايرانيان به علت دشمني با اعراب كه ايران را تصرف كردند و با صرف ضربه زدن به اسلام، آن را ابداع كرده‌اند؛ آيا اين باور درست است؟!
شبهه اول:آيا براساس ديدگاه شيعه، عمر شكل نماز و وضو را تغيير داد؟
پاسخ
ميان نماز شيعه و اهل سنت، از نظر ظاهري، تفاوت اساسي وجود ندارد؛ تنها اختلاف مشهود و چشم‌گيري كه در نماز شيعه و اهل سنت ديده مي‌شود، «تكتف»، يعني دست روي دست گذاشتن در هنگام نماز است. تكتف از ديدگاه خود اهل سنت نيز واجب نيست، بلكه مستحب است و حتي مذهب مالكي از اهل سنت، آن را جايز نمي‌دانند. ازاين‌رو، مالكي‌ها مانند شيعه در هنگام نماز دست روي دست نمي‌گذارند.
همچنين همه بزرگان اهل سنت معترفند كه تكتف، در زمان خليفه دوم و به دستور او وارد نماز شد، علت آن نيز اين بود كه وقتي اسيران فارس را نزد وي آوردند، آنان مقابل عمر دست‌بسته ايستادند. وي علت اين كار را جويا شد. گفتند ما مقابل اميران و بزرگان خود به نشانه احترام، اين گونه مي‌ايستيم. عمر از اين نحوه اظهار ادب، خوشش آمد و گفت: خوب است ما نيز در مقابل خداوند در نماز، اين گونه بايستيم.[1]
نماز تراويح را نيز عمر به گونه‌اي كه امروزه و به جماعت در اهل سنت خوانده مي‌شود، ابداع كرد. بخاري در صحيح به سندش از عبدالرحمن بن عبد قاري نقل مي‌كند:
در يكي از شب‌هاي رمضان با عمر به مسجد رفتيم. مردم دسته دسته و پراكنده بودند و هر كسي خود يا با گروه خود نماز مي‌خواند. عمر گفت: به نظر من اگر اينان به يك امام اقتدا كنند، بهتر است. ازاين‌رو، دستور داد ابي بن كعب پيش‌نماز همه باشد. شبي ديگر با وي به مسجد رفتيم. ديديم مردم نمازهاي مستحبي شب‌هاي رمضان را به جماعت مي‌خوانند. آن‌گاه عمر گفت: اين بدعت خوبي است.[2]
در وضو نيز آنچه معروف است، اين است كه وضو در زمان خليفه سوم، عثمان تغيير يافت؛ نه در دوران عمر. وضوي همه مسلمانان تا زمان خلافت عثمان، شكل يكساني داشت و مانند وضوي كنوني شيعه بود. اين مسئله با آيه قرآن نيز تطبيق دارد كه مي‌فرمايد: {وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ}.[3]
در اين آيه، خداوند به مسح سر و پاها امر كرده است، درحالي‌كه اهل تسنن پاها را مي‌شويند. علت تغيير وضو اين بود كه عثمان در اواسط دوران خلافت خود، درباره چگونگي وضوي پيامبر(صلي الله عليه و آله)، گرفتار ترديد شد و سپس وضوي پيامبر(صلي الله عليه و آله) را به شكلي كه اكنون در ميان اهل سنت مرسوم است، اعلام كرد.[4]
به طور كلي علت اختلاف در برخي احكام اسلامي در ميان مذاهب، دور شدن از عصر حضور پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) و پيدايش پرسش‌هاي جديد بود. با گذشت زمان و دور شدن از عصر پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) و پيدايش مسائل و پرسش‌هاي جديد در زمينه‌هاي گوناگون (از جمله در زمينه مسائل مربوط به نماز و وضو) اهل سنت كه راه دسترسي به بيانگر حكم الهي را بسته مي‌ديدند، با اجتهاد و سليقه خود، آنها را پاسخ دادند.
از ديدگاه شيعه، ائمه معصوم(عليهم السلام)، مفسر و بيانگر حكم الهي، پس از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) بودند. آنان تا حدود 250 سال پس از رحلت نبي اكرم(صلي الله عليه و آله) نيز، به مبين و مفسر احكام الهي دسترسي داشتند و ائمه(عليهم السلام) حكم الهي را براي پيروانشان تبيين مي‌كردند؛ براي مثال، شيعه در مسائلي مانند آيا مي‌توان با كفش نماز خواند، آيا اگر بر روي زمين و محل سجده نمازگزار، چيزي غير از اجزاي زمين (مثل فرش) فاصله شود، مي‌توان بر آن سجده كرد، آيا خواندن سوره‌‌هايي كه سجده واجب دارد، در قرائت نماز جايز است، از وجود امامان معصوم(عليهم السلام) استفاده مي‌كردند؛ در حالي‌كه اهل سنت در اين امور به فهم و رأي خود استناد كرده‌‌اند.
شبهه دوم:آيا اصول دين پيامبر(صلي الله عليه و آله) و علي(عليه السلام) امامت و عدالت داشت؟
شيعه و اهل سنت، در اصول و نيز ضرورت‌هاي دين، اختلاف ندارد؛ زيرا از نگاه همه مسلمانان، اصول دين عبارت است از: «توحيد»، «نبوت» و «معاد». اين سه اصل، ميان شيعه[5]و اهل سنت[6]مشترك است و همه به آن اقرار و اعتراف دارند و اگر كسي به اين سه اصل اعتقاد نداشته باشد، مسلمان نيست. افزون بر اين سه اصل اساسي، شيعه و سني در اصول ديگري كه از آنها به اركان اسلام ياد مي‌شود؛ مانند «صلاة»، «زكاة»، «صوم» و «حج بيت الله الحرام»[7]و همچنين ايمان به «قرآن»، «ملائكه» و اوصاف و أسماء الهي، با هم مشتركند و در ايمان به همه اين امور، تفاوتي ديده نمي‌شود. با توجه به منابع اعتقادي و كلامي هر دو مذهب (شيعه و اهل سنت)، درمي‌يابيم كه در اصول آنها اختلافي وجود ندارد و اگر اختلافي باشد، در تبيين اين اصول است كه از مسائل نظري سرچشمه مي‌گيرد. نه‌تنها شيعه و اهل سنت در مسائل نظري اختلاف‌هايي دارند، بلكه اين اختلاف‌ها در ميان فرقه‌هاي متعدد اهل سنت نيز به وضوح و فراوان ديده مي‌شود. به سبب اين‌گونه اختلاف‌ها نمي‌توان گفت شيعه و سني در اصول با هم اختلاف دارند؛ زيرا اين‌گونه امور، جزء ضروريات دين به شمار نمي‌رود.
دو اصل امامت و عدالت، از اصول مذهب شيعه است و اگر كسي منكر اين دو اصل باشد، شيعه نيست، ولي مي‌تواند مسلمان باشد. معتزله «عدل» را از اصول خود مي‌داند. همچنين، اعتقاد به اينكه «خير و شر» از جانب حق تعالي است، از اصول مذهب اهل سنت است. به اين ترتيب، هر يك از مذاهب، دلايل و مستندات خويش را دارند و مهم، اشتراك در اصول دين، يعني توحيد، نبوت و معاد است.
شبهه سوم:آيا در زمان خلافت علي(عليه السلام) اذان به شيوه شيعه سر داده مي‌شد؟
اركان اذان شيعه با اذان اهل سنت، تفاوت چنداني ندارد، فقط خليفه دوم، عمر،«حي على خير العمل»را از اذان اهل سنت حذف كرد. بررسي تاريخ اذان و اقامه به روشني ثابت مي‌كند كه جمله«حَي عَلى خير العمل»از فصول قطعي اذان بوده است و مؤذنان در عصر پيامبر(صلي الله عليه و آله) و مدتي پس از آن حضرت، اين جمله را مي‌گفتند. ولي در زمان عمر از اذان حذف شد.
شرف الدين معروف به سياغي (م1221) در كتاب «الروض النضير» مي‌نويسد: «صحيح آن است كه اذان با «حَيَّ عَلى خير العمل» تشريع شده است. گذشته بر اين، همگان اتفاق نظر دارند در روز جنگ خندق، اين جمله جزو اذان بوده است».[8]
متقي هندي در كنزالعمال از معجم طبراني نقل مي‌كند: بلال در اذان صبح «حي عَلي خير العمل» مي‌گفت.[9]اما وقتي عمر زمام خلافت را به دست گرفت، گفت: گفتن«حي على خير العمل»را ترك كنيد تا مردم به بهانه اينكه نماز، بهترين عمل است، جهاد را ترك نكنند. او(عمر) نخستين فردي بود كه اين فصل از اذان را ترك كرد.[10]
بنابراين نبايد در اصل مشروعيت اين فصل از اذان شك كرد. در حقيقت، كساني كه آن را از فصول اذان حذف كرده‌اند، بايد علت آن را بيان كنند و متأسفانه اين كار، جز مصلحت انديشي شخصي، دليل ديگري نداشته است.
محقق شهير، سعدالدين تفتازاني در «شرح مقاصد» مي‌گويد:
عمر بن خطاب نسبت به سه چيز هشدار داد و گفت: «سه چيز در عهد رسول خدا(صلي الله عليه و آله) رسميت داشت و من شما را از آنها باز مي‌دارم و انجام دهنده آن را مؤاخذه مي‌‌كنم: 1. متعه زنان؛ 2. متعه حج؛ 3. گفتن حَي عَلي خَير العمل».[11]
مصحلت انديشي خليفه، افزون بر اينكه نوعي اجتهاد در مقابل نص به شمار مي‌آيد، فقط مي‌تواند براي خود او حجت باشد؛ نه براي ديگران و آيندگان. اگر آيندگان از حقيقت امر آگاه شدند، بايد سنت را بر بدعت مقدم بدارند.
شهادت به ولايت امام علي(عليه السلام) نيز كه به «شهادت ثالثه» معروف است، از ديدگاه همه مراجع شيعه، جزو اركان اذان نيست و آن را به قصد تيمن و تبرك مي‌آورند.
شبهه چهارم:شيعه آموزه‌ها و اعمالي دارد كه گمان مي‌رود، ايرانيان به علت دشمني با اعراب كه ايران را تصرف كردند و ضربه زدن به اسلام، آن را ابداع كرده‌اند.
پاسخ
يكي از شبهه‌هايي كه نويسندگان و مبلغان وهابي به‌طور گسترده مطرح مي‌كنند، اين است كه مذهب شيعه را از دين اسلام خارج مي‌دانند و مي‌گويند: شيعه ريشه فارسي دارد و ايرانيان در تضاد با اسلام، مذهب شيعه را ساخته‌اند.
در آموزه‌هاي شيعه، مطلبي وجود ندارد كه در قرآن و سنت ريشه نداشته باشد. شيعه پيرو اهل بيت(عليهم السلام) است. در منابع اصيل اهل سنت نيز پيروي از اهل بيت(عليهم السلام) جزو آموزه‌ها و اوامر خداوند متعال و پيامبر گرامي ايشان(صلي الله عليه و آله) است و هيچ ارتباطي به ايران و فارس نداشته است. نخستين كساني كه به پيروي از اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) شناخته شدند و جان و مال خود را در دفاع از آن بزرگواران فدا كردند، عرب‌ها بودند، نه ايرانيان. در كربلا در روز عاشورا و در دفاع از فرزندان رسول خدا(صلي الله عليه و آله) چند نفر ايراني وجود داشتند؟ چند نفر در اين راه به شهادت رسيدند؟
با دقت در تاريخ، درمي‌يابيم كه ايرانيان، نخست، نه‌تنها شيعه نبودند، بلكه در رشد و توسعه انديشه‌هاي اهل سنت كوشيدند. آنها كارهاي بزرگ و مهم علمي و عملي، براي گسترش و نفوذ اهل سنت در جهان انجام دادند. شايد اگر تلاش ايرانيان نبود، دامنه اهل سنت به اين گستردگي نبود.
شخصيت‌هاي علمي بزرگ در حوزه اهل سنت مانند امام ابوحنيفه، محمد بن اسماعيل بخاري، ابن ماجه، ابن ابي‌داوود، حاكم نيشابوري، ابن حبان بستي، ابومنصور ماتريدي و تفتازاني، امام فخر رازي، ابوحامد غزالي، امام الحرمين جويني و صدها شخصيت علمي و اثرگذار در ترويج و تعميق انديشه‌هاي اهل سنت، همه ايراني بودند. اگر اين شخصيت‌ها نبودند، بي‌شك، آثار و كتاب‌هايي كه امروز در ميان اهل سنت از آنها استفاده مي‌شود، وجود نداشت و ميراث علمي موجود در حوزه اهل سنت، مديون تلاش و زحمات دانشمندان ايراني است.
بنابراين چگونه مي‌توان گفت ايرانيان به علت دشمني با اعراب كه ايران را تصرف كردند و براي ضربه زدن به اسلام، مذهب شيعه را ابداع كردند؟!
البته ايرانيان با حقيقت جويي و عقلانيت، كم كم به مكتب اهل بيت(عليهم السلام) گرايش پيدا كردند و اكثريت مطلق آنها، افتخار پيروي از مذهب شيعه را به‌دست آوردند؛ ولي پيش از ايرانيان، عرب‌ها به پيروي از قرآن و سنت، از اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) پيروي كرده و بسياري از علما و خاندان‌هاي بزرگ عرب، شيعه بودند. قبيله خزاعه و شخصيت‌هاي مهمي كه در اين قبيله رشد كرده بودند، بيشتر، شيعه و از پيروان اهل بيت(عليهم السلام) بودند؛ مانند سليمان بن صرد خزاعي و دعبل خزاعي.
 
[1]. مستند العروه الوثقي، آيت الله خويي، ج4، ص445؛ جواهرالكلام، ج11، ص19.
[2]. صحيح بخاري، ج3، ص45.
[3]. مائده: 6.
[4]. كنزالعمال، ج9، ص443.
[5]. باب مدينة العلم، ص74؛ الميزان في تفسير القرآن، ج14، ص41.
[6]. غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج5، ص370؛ التفسير الكبير، ج24، ص575؛ التفسير الوسيط، زحيلي، ج3، ص2213.
[7]. صحيح بخاري، ج1، ص11.
[8]. الروض النضير، ج1، ص542.
[9]. كنزالعمال، ج8، ص342.
[10]. الأذان بحي على خير العمل، ص29.
[11]. شرح المقاصد، تفتازاني، ج5، ص283.

کلید واژگان: