لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

خدايي كه وهابيت ترسيم مي‌كند، چه ويژگي‌‌هايي دارد؟

يكي از شبهه‌هايي كه وهابيان در موسم حج مطرح مي‌كنند، اين است كه خود آنها را اهل توحيد و ديگران را مشرك مي‌خوانند و از توحيد و شرك بسيار سخن مي‌گويند. ازاين‌رو ممكن است براي زائران اين پرسش مطرح شود كه توحيد يا خداي وهابيت چگونه است؟
×  پاسخ
از مهم‏ترين موضوع‌هاي اساسي اسلام، بحث توحيد و يگانگي ذات پاك خداوند است. توحيد نه فقط يكي از اصول دين، بلكه روح و زيربناي تمام عقايد اسلامي است و با صراحت مي‏توان گفت كه اصول و فروع اسلام در توحيد شكل مي‏گيرد. به همين دليل خداوند در قرآن مجيد، هرگونه انحراف از توحيد الهي و گرايش به شرك را گناهي نابخشودني مي‏شمرد و مي‌فرمايد:
(إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْـرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظِيماً).[1]
خداوند [هرگز] شرك را نمي‏بخشد و پايين‏تر از آن را براي هركس بخواهد [و شايسته بداند] مي‏بخشد و آن كس كه براي خدا، همتايي قرار دهد، گناه بزرگي مرتكب شده است.
متأسفانه اين اصل اساسي اسلام، در عقايد وهابيت تحريف شده و در آثار رهبران اين فرقه، به صورت بيان احوال شخصيه خداوند بيان شده است كه برخي از اين انحراف‌ها عبارت است از: آنان مي‏پندارند كه خداوند در جهت فوق و بالا قرار دارد و آن را يك امر ضروري و فطري مي‌دانند. ابن تيميه چگونگي اين فوقيت را اين‏گونه بيان مي‏كند: «هوا فوق زمين است، ابر فوق هواست و آسمان‏ها فوق ابرها و زمين است و عرش فوق آسمان‏هاست و خداوند در فوق همه اينها قرار دارد».[2]
از ديگر سو ابن تيميه مي‏گويد كه اين اعتقاد با عقل و فطرت سازگار است‏[3]و در تأكيد اين مطلب مي‏گويد: «كساني كه قائل به رؤيت‏اند، ولي جهت فوقيت را براي خدا ثابت نمي‏دانند، گفته آنها به حكم ضروري عقل، معلوم‏الفساد است».[4]مؤسس وهابيت، محمد بن عبدالوهاب، نيز در كتاب «التوحيد» مانند اين مطالب را بيان كرده است.[5]
وهابي‏ها براي عرش خداوند، شكل و شمايلي قائلند. از ديدگاه آنان، خداوند
(العياذ بالله) چون پادشاهان مستبد زمين، روي عرش تكيه داده است و حكم مي‏راند!
آنان خدا را داراي وزن و سنگيني مي‌دانند و معتقدند عرش، به علت سنگيني خدا به صدا درمي‏آيد. ابن تيميه، مقتداي وهابيان در كتاب‏هاي متعدد خود چنين مي‏گويد:
خداي سبحان در بالاي عرش قرار دارد و عرش او هم شبيه قبّه‏اي است كه بالاي آسمان‏ها قرار گرفته است و عرش، به علت سنگيني خدا، مانند جهاز شتر بر اثر سنگيني راكب، به صدا درمي‏آيد.[6]
ابن قيم جوزي، شاگرد ابن تيميه و مبلّغ عقايد او و نيز سليمان بن عبدالله بن محمد ابن عبدالوهاب مي‏گويند:
عرش خداوند كه ضخامت آن، به اندازه فاصله ميان دو آسمان است، بر پشت هشت قوچي قرار دارد كه فاصله ناخن تا زانوي آنها نيز به اندازه فاصله ميان دو آسمان است و اين قوچ‏ها روي دريايي قرار دارند كه عمق آن به اندازه فاصله دو آسمان است و دريا بر روي آسمان هفتم قرار گرفته است.[7]
وهابيان، خداوند متعال را مانند آدميان و ديگر حيوانات پنداشته‏اند كه از محلي به محل ديگر حركت مي‏كنند.
ابن تيميه و ابن قيم جوزي كه عقايد وهابيت از افكار آنها ناشي شده است، خدا را به سلطاني تشبيه كرده‌اند و مي‌گويند:
در روز جمعه از روزهاي آخرت، خداوند از عرش پايين مي‌آيد و بر كرسي (صندلي) مي‌نشيند و كرسي خداوند در ميان منبر‌هايي از نور قرار مي‏گيرد و پيامبران بر اين منبرها مي‌نشينند و اين منبرها را كرسي‌هايي از طلا احاطه كرده كه بر اين كرسي‏ها شهدا و صديقين مي‌نشينند و پس از جلسه‌اي مفصل و گفت‏وگو با اعضاي جلسه، خداوند از كرسي بلند مي‌شود و با ترك جلسه، به سوي عرش خود بالا مي‏رود.[8]
وهابي‏ها مقام و منزلت خداوند را آن‏قدر تنزل داده‏اند كه حتي براي او كرسي‏هاي (صندلي‌هاي) متعددي در فضاهاي گوناگون در نظر مي‏گيرند.
ابن قيم در اين‏باره مي‏گويد:
براي خداوند در هر آسمان، يك كرسي (صندلي) وجود دارد. وقتي كه به آسمان دنيا نزول مي‌كند، روي كرسي مختص به اين آسمان مي‏نشيند و مي‏گويد: آيا استغفاركننده‏اي هست تا او را ببخشم...؟ سپس تا صبح آنجا مي‏ماند و هنگام صبح، كرسي آسمان دنيا را ترك مي‌كند و بالا مي‏رود و بر كرسي ديگر مي‏نشيند![9]
ابن تيميه و ابن قيم در كيفيت نشستن خدا بر كرسي (صندلي) معتقدند كه استوا به معناي مجرد استيلا نيست؛ بلكه به معناي نشستن بر كرسي پادشاهي است و مي‌افزايند كه استواي خدا بر كرسي، مانند استواي «بشر بن مروان» بر كرسي سلطنت است، زماني كه عراق را فتح كرد.[10]اين طايفه، حتي خدا را كوچك‏تر از عرش پنداشته، مي‌گويند:
عرش يا كرسي خداوند، همه آسمان‏ها و زمين را در برگرفته است و خداوند روي آن مي‏نشيند. عرش فقط چهار انگشت از خداوند بزرگ‏تر است. عرش، مانند تختي جديد، از سنگيني خداوند به صدا در مي‏آيد.[11]همچنين مي‏گويند: «پيامبر اسلام با خداوند روي تخت مي‏نشيند».[12]
ابن تيميه و ابن قيم معتقدند كه خداوند پيش از اينكه موجودات عالم را بيافريند، ميان ابر ضخيمي قرار داشت كه نه زير آن هوا بود و نه بالاي آن و در عالم، هيچ موجودي نبود و عرش خدا روي آب قرار داشت.[13]وهابي‌ها در مسئله رؤيت خدا به حدي افراط كرده‌اند كه هر انسان عاقلي را بهت‏زده و حيران مي‏كند. ابن تيميه، معتقد است:
در روز قيامت، خداوند با قيافه مبدل نزد مردم مي‌آيد و خود را معرفي مي‌كند و مي‌گويد من خداي شما هستم، ولي مردم در پاسخ مي‌گويند: «ما تو را نمي‌شناسيم و از تو به خدا پناه مي بريم. اگر خداي ما بيايد، ما او را مي‌شناسيم». سپس خداوند با چهره واقعي خود نزد آنها مي‌آيد و خود را معرفي مي‌كند و آنها مي‏گويند: «آري، تو خداي ما هستي و به دنبال خدا به سوي بهشت روانه مي‏شوند».[14]
در نتيجه، خدايي كه وهابيت معرفي مي‌كند، با توحيد مورد نظر اسلام و قرآن، به‌طور كامل، در تضاد است.
 
[1]. نساء: 48.
[2]. منهاج‏السنه، ابن تيميه، ج1، ص263.
[3]. همان، ص219.
[4]. همان، ص217.
[5]. شرح كتاب التوحيد، ج1، ص227.
[6]. مجموع الفتاوي، ابن تيميه، ج5، صص 137، 151 و 580؛ ج6، صص 556 و 588؛ ج16، ص437؛ بيان تلبيس الجهميه فى تأسيس بدعهم الكلاميه، ابن تيميه، ج1، صص 569 و 571؛ درء تعارض العقل والنقل، ابن تيميه، ج7، ص4.
[7]. توضيح المقاصد وتصحيح القواعد، ابن قيم جوزى، ج1، صص 419 و 520؛ اجتماع الجيوش الاسلاميه، ابن قيم جوزى، ج1، ص50؛ شرح كتاب التوحيد (محمد بن عبدالله)، ج1، ص677.
[8]. مجموع الفتاوي، ج5، ص55؛ زاد المعاد في هدي خير العباد، ابن قيم جوزي، ج1، صص 367- 370؛ اجتماع الجيوش الاسلاميه، ج1، ص51؛ توضيح المقاصد و تصحيح القواعد، ج1، ص426؛ ج2، ص585؛ حادى الارواح، ابن قيم، ج1، ص218؛ روضة المحبين، ابن قيم جوزى، ج1، ص433.
[9]. اجتماع الجيوش الاسلاميه، ج1، ص55.
[10]. تفسير كبير، ابن تيميه، ج6، ص385؛ مجموع الفتاوى، ج16، ص397؛ توضيح المقاصد و تصحيح القواعد ابن قيم، ج2، ص31.
[11]. مجموع الفتاوى، ج16، ص435.
[12]. همان، ج4، ص374.
[13]. مجموع الفتاوي الكبري، ابن تيميه، ج3، ص140؛ ج5، ص107؛ ج6، ص576؛ الرد علي المنطقيين، ص515؛ الرد علي البكري، ج1، ص141؛ العقيد الواسطيه، ابن تيميه، ج1، ص22؛ توضيح المقاصد و تصحيح القواعد، ج2، ص306.
[14]. بغية المرتاد، ابن تيميه، ص453؛ مجموع الفتاوي، ج6، ص492؛ حادي الارواح، ج1، ص207.

کلید واژگان: