لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

ديدگاه مذاهب درباره صحابه چيست؟

 
ديدگاه مذاهب درباره صحابه چيست؟ آيا افراد منافق در ميان آنان بوده‌اند‌؟
 
پاسخ:
واژه «صاحب» كه جمع آن «صحب»، «اصحاب»، «صحاب» و «صحابه» است، در معناي همدم، همراه، رفيق، يار و معاشر به كار مي‌رود. اين كلمه را درباره دو نفر به كار مي‏برند كه زمان كمابيش درازي در كنار هم و به معاشرت با هم گذرانده باشند. به عبارت ديگر مصاحبت ملازم با طول زمان معاشرت است.[1]
چون مصاحبت ميان دو تن است همواره كلمه «صاحب» به كلمة بعد از خود اضافه مي‌شود؛ چنان‌كه در قرآن كريم آمده است: {يا صاحِبَيِ السِّجْنِ}؛«اي ياران زنداني من» يا {أَصْحابُ مُوسى}؛«ياران موسي» كه «صاحب» و «اصحاب»، به «السِّجْن» و «موسي» اضافه شده‌اند.
معاشران رسول خدا (ص) را «صاحب رسول خدا» يعني هم‌صحبت رسول خدا يا «اصحاب رسول خدا»، يعني ياران رسول خدا (ص) مي‌خواندند و كلمه «صاحب» و «اصحاب» را به «رسول خدا» اضافه مي‏كردند.
اين اضافه همچنين در «اصحاب بيعة الشجرة»، يعني ياران پيمان شجره و «اصحاب الصفة»، يعني هم‌نشينان صُفه وجود دارد.
لفظ «صاحب» و «اصحاب» در زمان رسول خدا نام ويژه‌اي براي ياران او نبود. بلكه مسلمانان بعدها ياران پيامبر خدا  (ص) را «صحابي» و «اصحاب» نام نهادند. پس چنين نام‌گذاري از كارهاي مسلمانان يا «اصطلاحات متشرعه» است و ارتباطي به نام‌گذاري اسلامي ندارد.
ديدگاه اهل سنت درباره صحابه
بنابر عقيده اهل سنت هر مسلماني كه رسول ‏خدا (ص) را حتي يك‏ساعت ديده باشد صحابي آن حضرت شمرده مي‏شود[2]و همه صحابه عادلند[3]و مسلمانان مي‏توانند معارف و احكام دين را از آنان بگيرند و روايت آنان را بدون دغدغه بپذيرند؛ زيرا آنان دوران وحي و رسالت حضرت رسول را درك كرده و با تفسير و تأويل قرآن كريم آشنا شده و از زبان رسول ‏خدا (ص) احكام خدا را فراگرفته‏ و سخنان او را حفظ كرده و به مُصاحبت و ياري پيامبر توفيق يافته‌اند و به همين دليل خداوند در آياتي از قرآن آنان را ستوده است.
بنابراين كسي حق ندارد به «تنقيص» صحابه بپردازد يا روايات آنان را رد كند.
ديدگاه شيعه درباره صحابه
 شيعيان مي‏گويند مصاحبت و ملازمت با رسول ‏خدا (ص) افتخار بزرگي است[4]و بسياري از صحابه آن حضرت براي برپايي حكومت اسلامي و گسترش اسلام بسيار كوشيدند و با ايثار جان و مال خويش هدف‌هاي بلند رسول ‏خدا را پي‏ گرفتند. قرآن كريم درباره اين گروه كه از روزهاي آغازين و سخت تاريخ اسلام پروانه‏وار گرد رسول‏خدا (ص) بودند، چنين مي‌فرمايد:
{وَ السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ} (توبه: 100)
پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار و كساني كه به نيكي از آنها پيروي كردند، خداوند از آنها خشنود گشت و آنها (نيز) از او خشنود شدند و باغ‏هاي بهشتي براي آنان آماده ساخته كه نهرها از پاي درختانش جاري است، جاودانه در آن خواهند ماند و اين است رستگاري و پيروزي بزرگ.
نيز در شأن آنان كه به عشق دين خدا خانه و كاشانه و زندگي و دارايي خويش را رها و همراه با رسول‏خدا مهاجرت كردند چنين مي‏فرمايد:
{لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ اُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ اُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ} (حشر: 8)
[اين اموال] براي مهاجران نيازمند است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شدند. درحالي‌كه فضل الهي و رضاي او را مي‏طلبند و خدا و پيامبرش را ياري مي‏كنند و آنها راستگويانند.
آيات ديگري نيز مانند آيه 18 و 29 سوره فتح به ستايش و تعريف برخي از صحابه فداكار و مؤمن مي‏پردازند.
 آنچه نظر شيعه را از ديدگاه اهل سنت جدا مي‏سازد اين نكته است كه درباره همه صحابه به‏ يك شيوه نمي‌توان قضاوت كرد و همه آنان را عادل و مؤمن واقعي شمرد و براي گرفتن معارف دين به همه آنان اعتماد كرد. صحابي بودن موجب نمي‏شود كه انسان چشم‏بسته به همه آنان اطمينان كند و احكام دين را از آنان بگيرد و لغزش‏ها و گناهان آنان را نبيند؛ زيرا شرافت صحابي بودن از شرافت همسري پيامبر بيشتر نيست بلكه همه همسران آن حضرت «صحابيه» نيز بوده‏اند.[5]قرآن كريم درباره همسران پيامبر مي‏فرمايد:
{يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللهِ يَسِيراً} (احزاب: 30)
اي همسران پيامبر! هركس از شما گناه آشكار و فاحشي مرتكب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود و اين براي خدا آسان است.
شيعه مي‏گويد داوري درباره صحابه بر پايه قرآن كريم و سنت و شهادت تاريخ بايد استوار باشد؛ چنان‏كه براي روشن شدن هر موضوع ديگري بايد به سراغ كتاب و سنت رفت.
گروهي از صحابه در قرآن
پيش از اين شماري از آيات در فضيلت و عظمت جمعي از صحابه ذكر گرديد اما از ديدگاه شيعه همه آيات قرآن كريم را در كنار يكديگر بايد ديد تا گرفتار برداشت غلط نشد؛ براي نمونه اگر آيات ستايش صحابه در كنار آياتي گذاشته شود كه گناهان و خطاهاي آنان را بيان مي‏كند فهميده خواهد شد كه تمجيدها از آنِ همه صحابه نيست يا برخي از ستايش‌ها درباره عمل خوب مشخص شماري از صحابه است. بنابراين اگر كسي يك بار ستايش شده باشد چنين نيست كه خداوند به رغم انحراف‌ها و گناهان او هميشه از وي خشنود بوده است.
برخي از آياتي كه به نظر شيعه در كنار ديگر آيات ستايش از صحابه بايد در نظر آورده شود عبارت‌اند از:
الف) دو‌چهره‏ها
انسان‌هاي دوچهره‌اي در ميان اصحاب پيامبر (ص) بودند كه به واقع به اسلام و پيامبر اكرم ايمان نداشتند اما به ظاهر از اصحاب شمرده مي‏شدند:
{وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى عَذابٍ عَظِيمٍ} (توبه: 101)
و از [ميان] اعراب باديه‌نشين كه اطراف شما هستند جمعي منافق‌اند؛ و از اهل مدينه [نيز] گروهي سخت به نفاق پاي‌بندند. تو آنها را نمي‌شناسي ولي ما آنها را مي‌شناسيم. به‌زودي آنها را دوبار مجازات مي‌كنيم [مجازاتي در زمان حيات و مجازاتي به هنگام مرگ]. سپس به‌سوي مجازات بزرگي [در قيامت] فرستاده مي‌شوند.
روشن است هنگامي كه رسول خدا (ص) منافقان را نمي‏شناخت مسلمانان نيز آنان را نمي‏شناختند و از صحابه راستين و واقعي به شمارشان مي‏آوردند.
رسول خدا بر پايه روايتي كه از اميرالمؤمنين علي (ع)  «ام‌سلمه»، «عبدالله بن ‌عباس»، «ابوذر غفاري»، «انس بن ‌مالك» و «عمران بن ‌حصين» نقل شده است ملاك شناخت «مؤمن» را از «منافق»، دوستي «علي(ع) » دانست و فرمود: «علي را دوست نمي‏دارد مگر مؤمن [و] دشمن نمي‏شمارد مگر منافق». اين حديث در زمان پيغمبر خدا  (ص) شايع و زبانزد همه مردم بود.
«ابوذر غفاري» مي‏گويد:
مَا كُنَّا نَعْرِفُ المنافقينَ اِلّا بِتَكْذيبهِمُ اللهَ وَ رَسولَه وَ التخلُّفِ عَنِ الصَّلواتِ وَ الْبُغضِ لِعَليِّ بْنِ أبي‌طالب‌.[6]
ما منافقان را جز از راه تكذيبشان به خدا و پيغمبر و روي گرداندنشان از نماز و دشمني‌شان با علي نمي‏شناختيم.
«ابوسعيد خدري»[7]نيز گفته است: «ما گروه انصار منافقان را از راه دشمني آنها با علي بن ابي‏طالب(ع)  مي‏شناختيم».
«عبدالله بن‌عباس» هم گفته است: «ما در زمان پيغمبر خدا(ع) منافقان را بر اساس دشمني‌شان با علي بن ابي‏طالب (ع)  مي‏شناختيم».[8]
«جابر بن ‌عبدالله انصاري»[9]نيز گفته است: «ما منافقان را جز از راه دشمني آنها با علي بن ابي‌طالب (ع)  نمي‏شناختيم».
 ب) بيماردلان
 اين گروه از منافقان نيستند؛ اما قلوبشان بيمار و ايمانشان ضعيف است:
{وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً} (احزاب: 12)
و زماني كه منافقان و بيماردلان مي‏گفتند: خدا و پيامبرش جز وعده‏هاي دروغين به ما نداده‏اند.
 ج) فاسقان
 قرآن كريم تأكيد مي‏كند كه مؤمنان از پذيرش خبر انسان فاسق بپرهيزند و بدون تحقيق و بررسي سخن او را نپذيرند:
{يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ} (حجرات: 6)
اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقي خبري براي شما بياورد درباره آن تحقيق كنيد مبادا به گروهي از روي آگاهي آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد.
مفسران شيعه و سني گفته‏اند كه اين آيه درباره «وليد بن‌عُقبه» نازل شده و او را فاسق خوانده است. همچنين قرآن كريم از وجود افراد فاسق و فاجري در ميان صحابه خبر مي‏دهد كه به همسر رسول خدا (ص) تهمت زدند: {إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ}؛ «به يقين كساني كه آن تهمت عظيم را عنوان كردند گروهي [متشكّل و توطئه‌گر] از شما بودند». (نور: 11)[10]
بنابراين كساني در ميان صحابه و مسلمانان زمان پيامبر زندگي مي‏كردند كه دوچهره، بيماردل و فاسق بودند. ازاين‌رو همه صحابه را نمي‌توان عادل و الگوي عملي خود دانست و مقصود آيات و رواياتي كه به ستايش صحابه مي‏پردازد صحابه راستين و واقعي است.
گروهي از صحابه درحديث
چنان‏كه احاديث فراواني در توصيف جمعي از صحابه وارد شده احاديثي نيز در نكوهش و مذمت برخي از آنان وجود دارد كه «بخاري» آنها را در «كتاب فتن» گرد آورده است. براي نمونه پيامبر اكرم  (ص) فرمود:
يَرِدُ عَلَيّ الْحَوْضَ رِجالٌ مِنْ اَصْحابي فَيُجْلَوْنَ عَنْهُ فَاَقُولُ يا رِبِّ اَصْحابي فَيُقالُ اِنَّكَ لا عِلْمَ لَكَ بِما اَحْدَثُوا بَعْدَكَ... .[11]
گروهي از اصحاب من در كنار حوض بر من وارد مي‏شوند ولي از آنجا كوچ داده مي‏شوند. من مي‏گويم: پروردگارا اصحاب من هستند! گفته مي‏شود: تو نمي‏داني كه آنان پس از تو چه كردند... .
گواهي تاريخ درباره برخي از صحابه
برخي از صحابه به گواهي تاريخ مرتكب گناه شدند و حتي حدود الهي بر آنان جاري شد كه به عنوان نمونه به سه مورد از كتاب «اسدالغابه» اشاره مي‌شود:
الف) «وَليد بن ‌عُقبه»[12]فرمان‌دار كوفه شبي در خوردن شراب زياده‌‏روي كرد و در مستي براي اقامه نماز صبح به مسجد رفت و نماز را چهار ركعت خواند. پس از نماز به مردم گفت: «آيا بيشتر بخوانم؟» پس از اين رويداد و شهادت مردم ضد وي بر او حدّ زدند و خليفه سوّم او را از فرمان‌داري كوفه عزل كرد.[13]
ب) «مُغيرة بن شُعبه» در زمان فرمان‌داري بصره زنا كرد و خليفه دوم بر او حد جاري كرد و او را عزل نمود.[14]
ج) «قُدامة بن ‌مَظعون» كه به دليل شرب خمر خليفه دوم بر او حد جاري كرد.[15]
از سوي ديگر تاريخ به روشني نشان مي‏دهد كه مشاجرات، برخوردها و جنگ‏هاي فراواني ميان صحابه وجود داشته كه علت و ريشه آنها مسائل نفساني، حسد و دشمني بوده است[16]و گروهي در اين جنگ‏ها كشته شده‏اند. بنابراين همه صحابه را به عدالت و تقوا نمي‌توان توصيف كرد.
شيعه به پيروي از قرآن كريم و سنت پيامبر (ص) و بر پايه گواهي تاريخ معتقد است انسان‏هاي بزرگ و بلندمرتبه‏اي در ميان صحابه بودند كه از ايثار جان و مالشان دريغ نورزيدند و چنان مخلصانه به جنگ و جهاد مي‏پرداختند و دشمن را به خاك مي‏نشاندند كه يك ضربت شمشيرشان با عبادت جن و انس برابري مي‏كرد. از سوي ديگر گروهي دوچهره، ضعيف‌الايمان و نيز افرادي فاسق در ميان اصحاب بودند كه از مرتكب شدن محرمات پروا نداشتند. بنابراين همه صحابه را عادل و با تقوا نمي‌توان دانست و از همه آنان معارف و احكام دين را نمي‌توان گرفت. بلكه زندگي تك‌تك صحابه را بايد بررسي كرد و از كساني معارف و احكام دين را گرفت كه عدالت و وثاقتشان آشكار شده باشد. صحابه نيز مانند ديگران با معيار قرآني «تقوا» سنجيده مي‌شوند: {إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاكُمْ}؛ «گرامي‌ترين شما نزد خدا باتقواترين شماست». (حجرات: 13)
 
مراجعه شود: شكست اوهام، ص 205.


[1]. ر.ك: مفردات راغب و لسان العرب، واژه «صحب».
[2]. صحيح مسلم، شرح نووي، ج 1، ص 5. تعريف‌هاي ديگري نيز از صحابه وجود دارد. براي نمونه، ابن‌حجر در مقدمه الاصابه مي‏گويد: «صحابي به كسي گفته مي‏شود كه پيامبر۹ را در حال ايمان ملاقات كند و بر اسلام نيز بميرد. برخي از افراد گفته‏اند كه در صدق صحابه، مصاحبت دراز لازم است؛ چنان‌كه مذهب بسياري از فقها و اصوليان است».
[3]«اتفق اهل السنَّة علي ان الجميع عدول...»صحيح مسلم، ج 1، صص 1 ـ 22.
[4]. صحابي از نظر شيعه به كسي گفته مي‏شود كه معاشرت و ملازمت دراز داشته باشد و تا پايان عمر بر ايمان خود بماند؛ چنان‌كه لغويان تصريح كرده‏اند:«و لا يقال الا لمن كثر ملازمته»و«ان المصاحبة تقتضي طول صحبته».ر.ك: لسان العرب و مفردات راغب، ماده «صحب».
 [5]. معالم المدرستين، علامه عسكري، ج 1، ص 98.
[6]. مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 129؛ كنزالعمال، ج 15، ص 91.
[7]. ابوسعيد خدري، سعد بن‌ مالك بن ‌سنان خزرجي، جنگ خندق و جنگ‌هاي بعد از آن را درك كرد و در مدينه در سال 63 يا 65 يا 76ه‍‍.ق درگذشت. اصحاب صحاح 1170 حديث از او روايت كرده‏اند. شرح حالش در اسدالغابة، ج 2، ص 289، التقريب، ج 1، ص 289، جوامع السيرة، ص 276 و حديثش درباره منافقان در صحيح ترمذي، ج 13، ص 167 و حلية الابرار، ج 6، ص 284، آمده است.
[8]. ابن‌عباس آيه {يُعْجِبُ الزُّرَّاع لِيَغِيظَ بِهِم الكُفَّارَ} را نزد ابن‌مسعود خواند و گفت اين علي بن ابي‌طالب است. تاريخ بغداد، ج 2، ص 153.
[9]. جابر بن ‌عبدالله بن ‌عمرو انصاري سلمي. پدر و پسر هر دو صحابي بودند. در اسدالغابة، ج 1، صص 256 و 257؛ التقريب، ج 1، ص 122؛ جوامع السيرة، ص 284؛ تاريخ ذهبي، ج 2، ص 198 چنين آمده است: «ما منافقان اين امت را جز به...» و در مجمع الزوائد، ج 9، ص 133، سخنش با اين عبارت آغاز مي‏شود: «ما گروه انصار، منافقان را جز از راه...».
[10]. روح المعاني، ج 1، ص 144.
 [11]. صحيح بخاري، ج 5، ص 192.
[12]. خداوند در آيه ششم حجرات او را فاسق مي‌خواند: {يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلي‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمين}؛ «اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقي خبري براي شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد. مبادا به گروهي از روي ناداني آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد».
[13]. اسدالغابه، ج 5، ذيل اسم وليد بن عقبه.
[14]. همان، ص 248، ذيل مغيرة بن‌ شعبه.
[15]. همان، ج 4، ص 198، ذيل قدامة بن‌ مظعون.
[16]. شرح مقاصد، سعدالدين تفتازاني، ج 5، ص 10.
 

کلید واژگان: صحابه - خلفا - منافق - عدالت - شيعه - اهل سنت - فاسقان.