لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

آيا امامان شيعه خليفه ي پيامبرند؟

 
 آيا امامان شيعه خليفه ي پيامبرند؟ و حال آنكه جز دو نفرشان بر مردم حكومت نكردند؟  
"در اين سوال سلب قدرت سياسي از اهل بيت پيامبر (ص) را دليل بر خليفه نبودن آنان گرفته مي گويند از بين دوازده امام شيعه فقط علي (ع) و حسن (ع) به مدت كوتاه بر مردم حكومت كرده اند پس چگونه است كه شما آنان را خلفاء پيامبر (ص) مي ناميد؟"
 
 
پاسخ:
براي پاسخ به اين پرسش توجه به مسئوليت ها و اختيارات رسول خدا (ص) لازم است تا معلوم گردد كه خليفه او چه وظايفي بر عهده دارد و آيا امامان شيعه آن وظايف را انجام داده اند يا نه ؟
بنا به تصريح آيات قرآن پيامبر اكرم (ص) چندين مسووليت از جانب خدا داشت كه حاكميت سياسي بر مردم فقط يكي از وظايف  رسول خدا (ص ) بود:
اولآنكه: وي مامور به دريافت و ابلاغ وحي الهي بود:
« اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت به تو نازل شده است اعلام كن»‏(مائده ۶۷)
دوم: تفسير وتبيين وحي:
«و ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها تبيين كنى، شايد انديشه كنند».(نحل ۴۴)
سوم وچهارم: تعليم مردم همراه تزكيه :
خداوند مي فرمايد:«او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها بخواند، و آنها را پاكيزه كند، و كتاب و حكمت بياموزد، هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند».(جمعه ۴)
پنجم: حكومت:
خداوند مي فرمايد :«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و صاحبان امر را»(نساء ۵۹)
وهمچنين مي فرمايد: "پيامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها اولى است" (النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏(احزاب ۶). ‏
ششم:قضاوت
خداوند فرمود:« ما اين كتاب را به حق بر تو فرستاديم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى و از كسانى مباش كه از خائنان حمايت نمايى». ۱۰۵ (نساء)
از اين مسووليت‌ها فقط نبوت كه همان دريافت و ابلاغ  وحي از جانب خداست  به تصريح خداوند پايان يافته است:
« محمد پدر هيچيك از مردان شما نبود، ولى رسول خدا و خاتم و آخرين پيامبران است»( احزاب ۴۰) )
اما وظايف ديگر همچنان باقي است. از اين رو به عقيده ي  شيعه  خليفه و جانشين  پيامبر (ص) كسي است كه بتواند بقيه وظايف رسول خدا را به خوبي انجام داده و مردم  را همه جانبه به سوي خدا رهنمون شود وچنين كساني جز همانان كه رسول خدا (ص) معرفي نموده نمي توانند باشد. همان كساني كه  رسول خدا (ص) بر اساس روايت مشهور خليفتين آنان را  يكي از دو خليفه خود معرفي نموده است همچنان كه احمد بن حنبل پيشواي مذهب حنبلي در كتابش از رسول خدا (ص) روايت نمود كه فرمود:
»همانا دو خليفه در ميان شما مي­گذارم كتاب خداي عزوجل كه ريسمان محكم آويزان بين زمين و آسمان است و عترتم، اهل بيتم و آن دو از يكديگر جدايي ناپذيرند تا اينكه هر دو بر سر حوض كوثر بر من درآيند».[۱]
از جانب ديگر در روايت متواتر ومورد قبول در نزد همه ي فرق اسلامي تعداد آنان رادوازده نفر معرفي نموده است كه محدثان ومورخان ومفسران در كتابها ي خود آورده اند.
مسلم در صحيح خود و احمد حنبل در مسندش و ديگر نويسندگان كتاب هاي حديثي در كتاب­هاي خود تعداد خلفا را دوازده نفر آورده­اند.
آنان از جابر بن سمره نقل كرده اند كه رسول خدا (ص) فرمود:
لا يزال هذا الدين عزيزاً مَنيعاً الي اثني عشر خليفة.[۲]
«اين دين همواره عزيز و والاست تا دوازده خليفه (در ميان شماست) »
و در روايتي ديگر حضرت فرمود:
لا يزال الدين قائماً حتي تقوم الساعة او يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم من قريش.[۳]
«دين همواره استوار است تا قيامت برپا شود يا دوازده خليفه كه همگي از قريش هستند بر شما حاكم باشند».
اين روايات از روايت­هاي معتبر و خدشه ناپذير در نزد اهل سنت است كه در آن به صراحت خلفاي جانشين پيامبر (ص) را دوازده نفر مي­داند.
 
اما دليل بر تطبيق اين روايات بر اهل بيت توسط پيامبر (ص):
ابن كثير دمشقي در تاريخ خود از زيد بن ارقم نقل مي­كند كه:
«هنگامي كه رسول خدا (ص) از حجة الوداع باز مي­گشت در غدير خم فرود آمد و دستور داد تا زير درختان را تميز كردند سپس به سخنراني پرداخت و فرمود: همانا من دعوت شدم و اجابت نمودم (مرگم نزديك است).
همانا دو چيز گرانبها بين شما به جاي گذاردم كه هر يك از ديگري بزرگتر است كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم، پس نيك بنگريد چگونه از جانبم درباره آن دو برخورد مي­كنيد.
 آن دو از همديگر هرگز جدا نمي­گردند تا بر سر حوض (كوثر) بر من وارد گردند سپس فرمود: همانا خدا مولاي من است و من ولي و سرپرست همه مؤمنان مي­باشم.آنگاه دو دست علي (ع) را گرفت فرمود:
كسي كه من ولي و سرپرست اويم اين (علي) ولي و سرپرست اوست بار پروردگار را دوست بدار كسي را كه او را دوست بدارد و دشمني بدار كسي كه او را دشمن بدارد را وي (ابوالطفيل) مي­گويد از زيد پرسيدم آيا تو خودت از رسول خدا (ص) شنيدي؟ گفت: در بيابان كسي نبود جز اينكه آن را با چشمش ديد و با گوشش شنيد».
ابن كثير پس از نقل اين روايت مي­گويد:
"اين روايت را بدين صورت تنها نسائي (در سنن خود) ذكر نموده شيخ ما ابو عبدالله (شمس الدين محمد) ذهبي مي­گويد اين روايت صحيح است".[۴]
با توجه به سخن ذهبي كه از بزرگان علم حديث و رجال اهل سنت است و حديث فوق را صحيح مي­داند و ابن كثير دمشقي كه بدون نقد آن را نقل نموده است شك و شبهه­اي در صحت اين روايت باقي نمي­ماند.
بنا بر اين مي بينيم كه رسول خدا از طرفي مي فرمايد : خلفاي من دوازده نفرند. از جانب ديگر اهل بيت خود را يكي از دو خليفه خود مي نامد و در روز غدير وقتي علي را به خلافت معرفي مي كند ومي فرمايد : من كنت مولاه فهذا علي مو لاه  باز حديث ثقلين را ياد آور مي شود تا بنماياند كه علي (ع) يكي از دوازده خليفه اي است كه او بشارتش را داده است  تا يكي از مصاديق خلفاي اثنا عشر را به مردم معرفي نمايد. بنابر اين اولين آن ها امير المو منين علي (ع) و آخرين آنها حضرت مهدي (عج) است همان طور كه ابن كثير دمشقي به آن اعتراف نموده ودر تفسير آيه ي وَبَعَثْنَا مِنهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا...؛ و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگيختيم (مائده۱۲  )مي گويد: 
امام احمد بن حنبل از مسروق نقل مي كند ما در نزد عبدالله بن مسعود قرآن مي آموختيم كه مردي از وي پرسيد : آيا از رسول خدا (ص) پرسيديد كه اين امت صاحب  چند خليفه است؟
ابن مسعود پاسخ داد : از زماني كه وارد عراق شده ام پيش از تو كسي چنين پرسشي را از من ننمود ، آري از آن حضرت پرسيديم فرمود : به تعداد نقباء بني اسرائيل مي باشند.
ابن كثير پس از آوردن اين حديث به روايت مسلم اشاره نموده آنگاه  مي گويد: از همين خلفاي دوازده گانه است همان مهدي كه همنام پيامبر (ص) است وكنيه اش كنيه رسول خدا (ص) است و جهان را همچنان كه پر از ظلم وستم شده  از عدل و داد پر مي كند و در تورات نيز به حضرت اسماعيل بشارت داده شد كه خداوند از پشت وي دوازده بزرگ را بر مي انگيزاند وآنان همين دوازده نفري هستند كه درروايت ابن مسعود و جابر بن سمره ياد شدند.[۵]
همان خلفائي كه رسول خدا (ص) درباره ي آنان فرمود:لا يزال هذا الدين عزيزاً مَنيعاً الي اثني عشر خليفة[۶]اين دين همواره عزيز و والاست تا دوازده خليفه (در ميان شماست)
ما مي گوييم اينان همان كساني هستندكه رسول خدا (ص) آنان را معرفي نموده وبرخي از عالمان اهل سنت همچون ابن صباغ مالكي و سبط ابن جوزي و .. .در كتاب هاي خودبه معرفي آنان پرداخته اند.همچنان كه حمويني[۷]در فرايد السمطين با سند معتبر از ابن عباس نقل مي كند كه : مردي يهودي  به نام نعثل نزد پيامبر (ص) آمد واز  چيز هاي مختلفي پرسش نمود يكي از پرسش ها اين بود : هر پيامبري را وصيي است و پيامبر ما موسي وصي خود را يوشع بن نون قرار داد وصي تو كيست؟
فرمود :ولي و خليفه ي پس ا ز من علي بن ابي طالب  و پس از او دو سبط من حسن و حسين و نه تن از نسل حسينند .
يهودي گفت: نام آنها را برايم بگو.
فرمود :وقتي حسين (ع) درگذشت فرزندش علي و پس از علي پسرش محمد و پس از او فرزندش جعفر و پس از جعفر فرزندش موسي و پس از او علي و پس از علي  فرزندش محمد  و پس از او پسرش علي و پس از او پسرش حسن و سپس حجه ابن الحسن است كه اين دوازده امام  به عدد نقباء بني اسرائيل اند[ ۸].
بر اين اساس عقيده ي شيعه تنها عقيده اي است كه مبتني بر سخن رسول خدا (ص) در باره خلفاي دوازده گانه است.
علاوه بر اين اعترافات بزرگان اهل سنت در باره جلالت قدر امامان شيعه  خود بهترين شاهد صدق بر شايستگي آنان بر خلافت وجانشيني پيامبر (ص) در جميع شؤون است كه در اينجا فقط به آنچه شمس الدين ذهبي شافعي از معاصران ابن كثير در اين باره گفته اكتفاء مي شود: وي در هنگام بيان شرح حال حضرت مهدي (عج) مي‌گويد:
منتظر شريف ابو القاسم محمد بن حسن عسكري فرزند علي هادي ...حاتم دوازده سروري كه اماميه مدعي عصمت آنان است ...
اما مولاي ما امام علي از خلفاي راشدين و از كساني است كه شهادت به بهشتي بودنش داده شده است  او  ر ا خيلي دوست داريم ...
و دو فرزندش حسن و حسين دو سبط رسو ل خدا (ص) و دو سرور جوانان بهشت اند كه اگر به خلافت مي رسيدند  شايسته ي آن بودند
و زين العابدين ارجمند و بلند مرتبه و از بزرگ عالمان عامل كه شايستگي امامت را داشت.
وهمچنين پسرش ابو جعفر باقر، سيد، امام،  فقيه بوده  وشايستگي خلافت  را داشت.
وهمچنين پسرش جعفر صادق بلند مرتبه از پيشوايان علم ودانش كه براي خلافت از ابو جعفر منصور شايسته تر بود .  و فرزندش موسي (كاظم) بلند مرتبه داراي علومي نيكو كه براي خلافت از هارون شايسته تر بود .
و پسرش علي بن موسي نيز بلند مرتبه و داراي علم و بيان و موقعيت بي نظير در پيش مردم بود.
و پسرش جواد از سروران قومش بود ... و همچنين فرزندش ملقب به هادي شريف و بزرگوار بود .و همچنين است پسر او حسن بن علي عسكري كه رحمت خدا بر همه ي آنان باد .[۹]
 با توجه به آنچه گفته شد وقتي رسول خدا (ص) به صراحت در حديث  متواتر خليفتين و ثقلين مورد قبول  ابن كثير وسايرعالمان اهل سنت، اهل بيت خود را يكي از دو خليفه ي ماندگار پس از خود معرفي مي كند و در اين روايت تعداد آنان را دوازده نفر مي داند و از طرفي اين دوازده  نفر به اعتراف اعلام اهل سنت همچون ذهبي از شايستگان براي خلافت بوده اند ديگر جاي اين اشكال باقي نمي ماند كه چون آنان حاكم نشدند پس آنان خليفه ي رسول خدا نيستند بلكه اين اشكال به خود امت بر مي‌گردد كه چرا با آنكه شايستگاني از اهل بيت براي حكومت وجود داشت آنان را رها نموده وبه سراغ ديگران رفتيد . از اين رو اعراض مردم از آنان موجب از دست دادن شايستگي آنان براي خلافت نمي شود و همچنين محروم شدن آنان از بخشي از حقوق خود يعني  حاكميت سياسي سبب نشد كه آنان ساير مسوليت هاي خويش را انجام ندهند  بلكه  آنان درساير شوون خلافت و جانشيني عمل نمودند وكسي توان برابري با آنان را در صحنه هاي علم وعمل نداشت و همه بزرگان اسلام در تمامي مذاهب در همه ي علوم ومعارف دين وامدار علوم آنانند[۱۰].آري اينان خلفاي رسول خدايند همانان كه رسول خدا  (ص) نشناختن آنان را مرگ جاهليت برشمرده و فرموده است:  "  كسي كه از جماعت  مسلمانان به اندازه ي يك وجب دور شود طوق اسلام را از گردنش بيرون ساخته است مگر آنكه بازگردد و كسي كه بميرد و امامي براي مسلمانان نشناسد به مرگ جاهليت مرده است ".[۱۱ ]
نه آنچه كه ابن حجر عسقلاني مي گويد و آنان را چهار نفر از خلفاي راشدين و حسن بن علي و معاويه و يزيد بن معاويه و عبد الله بن زبير و عبد الملك بن مروان و وليد بن عبدالملك و سليمان بن عبدالملك و عمربن عبد العزيز[۱۲ ].مي داند.
                                         *******************
 
 

[۱]. مسند احمد، ج۵، ص۱۸۲؛ مجمع الزوائد ج۱ص ۱۷۰. سليمان بن احمد طبراني، معجم الكبير ج۵ص. ۱۵۳، قاهره، مكتبه ابن تيميه، دوم. 
[۲]. صحيح مسلم، كتاب الاماره باب الناس تبع لقريش ص۹۲۶ ح۴۶۰۳؛ سجستاني، سليمان بن اشعث، سنن ابوداود، كتاب المهدي، باب اول، ص۷۹۶، ، ح۴۲۸۰، بيروت، دارالفكر، اول، تصحيح جميل العطار. ۱۴۲۵. ، مسند احمد حنبل، ج ۵، ص ۸۷، ۸۶، ۸۸؛ ۸۹، ۹۰و…، المستدرك ج۳ص۶۱۷و… آمده است. 
[۳]. مسند احمد ج۵ص۸۹صحيح مسلم همان ح۶۴۰۴. سنن ابي داود همان. 
[۴]. ابن كثير، اسماعيل، البداية و النهاية، ج ۵، ص ۲۲۸. 
[۵]- تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، ج‏۳، ص: ۵۹ و ج‏۶، ص: ۷۲
[۶]. صحيح مسلم، كتاب الاماره، باب الناس تبع لقريش ص۹۲۶، ح۴۶۰۳؛ مسند احمد حنبل، ج ۵، ص ۸۶؛ ، . سنن ابي داود، كتاب المهدي، باب اول، ص۷۹۶، ح۴۲۸۰. 
[۷]- كه ذهبي در باره اش مي‌گويد: امام، محدث، اوحد كامل فخرالاسلام صدر الدين ابراهيم بن محمد حمويه خراساني كه خيلي به روايات توجه داشته وبه كسب اجزاء آن مي‌پرداخت قرائتي نيكو داشت و خوش منظر وبا هيبت وديندار و صالح واز مشايخ صو فيه بود. تذكره الحفاظ ج۴ ص۱۵۰۶
[ ۸]- ابراهيم بن محمد حمويه جويني، خراساني فرائد السمطين ج۲ ص۱۳۳ح۴۳۱، بيروت، موسسه محمودي، اول. 
[۹]- سيراعلام النبلاء ج۱۳ ص۱۲۰-۱۱۹ 
[۱۰]- علامه حسن بن يوسف حلي، نهج الحق وكشف الصدق ص۲۳۷قم، هجرت، اول ۱۴۰۷. 
[۱۱ ]. حاكم نيشابوري، المستدرك، ج۱، ص۷۷؛ سيوطي الدر المنثور، ج۲، ص۶۱. هيثمي مجمع الزوائد ج۵ ص۲۲۵، 
[۱۲ ]- فتح الباري ج۱۳ ص۱۸۲.
 

کلید واژگان: امامان - خليفه - حكومت