لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

آيا ساختن بنا بر روي قبور و مسجد در كنار آن ها بدعت و شرك است؟

 ابن تيميه مي گويد: مّشاهدي كه بر روي قبور پيامبران و صالحان از عامه و اهل بيت بنا شده همه از بدعت هاي حرامي است كه در دين اسلام وارد شده است.[۱]
اعضاي استفتاي دايمي وهابيان نيز مي نويسند:
بنا ساختن بر قبور بدعت و منكري است كه در آن غلوّ در تعظيم صاحب قبر و راهي به سوي شرك است. پس بر وليّ امر مسلمانان يا نايب اوست كه بناهايي را كه روي قبور ساخته شده ويران و آن ها را با زمين يكسان سازد. به طور عملي با اين بدعت مقابله و راه شرك بسته شود.[۲]
 
پاسخ:
يكي از منابع احكام ما قرآن است و قرآن دلالت بر جواز بناي بر قبر دارد زيرا خداوند در قرآن در ماجراي اصحاب كهف مي­گويد: وقتي اصحاب كهف پس از بيداري از خواب دوباره مردند حاكمان و علماي عصر با هم اختلاف نمودند. برخي گفتند براي احترام به اين افراد صالح روي قبور آنها يك ساختمان بسازيم و برخي گفتند مسجد بسازيم: فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى‏ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً (۲۱ كهف) گروهى مى‏گفتند بنائى بر آن بسازيد  پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است (ولى آنها كه از رازشان آگاهى يافتند و آن را دليلى بر رستاخيز ديدند) گفتند ما مسجدى در كنار (مدفن) آنها مى‏سازيم (تا خاطره آنها فراموش نشود).
از اين جهت همه اتفاق داشتند كه براي احترام به آنها مي­بايست روي قبور آنها چيزي  بنا شود.
آنان  متديّن به دين الهي زمان خودشان بودند و بر طبق دين الهي رفتار مي­كردند و ما دليلي نداريم كه اين سنت در زمان پيامبر ما (ص) منسوخ شده است و خود قرآن نيز وقتي اين ماجرا را نقل مي­كند ردش نمي­كند و حال آنكه در موارد مشابه وقتي يكي از اعمال و رفتار زمان جاهليت و يا مسيحيان و يهوديان را نقل مي­كند و يا حتي گاهي رفتار يكي از انبياء را مطرح مي­كند براي آنكه از دستورات الهي محسوب نشود متذكر مي­شود. مثلاً در داستان حضرت يوسف وقتي فرزندان يعقوب مي­خواهند به مصر برود تا در آن قحط سالي از حاكم مصر گندم بگيرند، حضرت يعقوب براي اينكه چشم زخم نخوريد يا به علت ديگر مي­گويد از يك در وارد نشويد. خداوند در اينجا بر كلام حضرت يعقوب حاشيه اي زده  مي­فرمايد: و هنگامي كه از همان طريق كه پدر به آنها دستور داده بود وارد شدند اين كار هيچ حادثه حتمي الهي را نمي­توانست از آنها دور سازد جز حاجتي در دل يعقوب (كه از اين طريق) انجام شد. (يوسف: ۶۸) كه اين خواسته ي يعقوب را حاجتي از دل يعقوب ناميد نه حكم  الهي اما در اين آيه چنين نگفت.
همچنين در آيه ي ۲۷حديد هنگامي كه رهبانيت مسيحيان را بيان مي كند براي آن كه مشروع و از شريعت اسلام به حساب نيايد  مي فرمايد ما چنين چيزي را براي آنان مقرر نكرده بوديم وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها" و رهبانيتى را كه ابداع كرده بودند، و ما بر آنها مقرر نداشته بوديم گرچه هدفشان جلب خشنودى خدا بود ولى حق آن را رعايت نكردند،"
اما خداوند در ماجراي اصحاب كهف چنين چيزي را متذكر نمي شود وبه بيان ديگر سكوت نشانه ي امضاء و قبول آن است.
 به همين جهت سيره مسلمانان از دير باز بر اين بوده است كه بر قبور بزرگان دين حرم و بارگاه بسازند و اين سيره در تمامي سرزمين هاي اسلامي همچنان ادامه داشته است و علاوه بر شيعيان كه بر قبور اهل بيت پيامبر (ص) بناء مي ساختند ديگر فرق اسلامي نيز بر روي قبور بزرگان خود و شهيدان راه خدا گنبد و بارگاه ساخته و به زيارت آن قبور رفته و به آنان احترام مي گذاشتند مانند : بارگاه  ابوحنيفه و عبدالقادر گيلاني در بغداد و بارگاه محمد بن اسماعيل بخاري مولف صحيح بخاري  در سمرقند ومزار حضرت هود و صالح در نجف و قبر هابيل در قريه زبداني دمشق ومقبره ومسجد بلال در دمشق ومسجد و مزار حضرت ابراهيم و اسحاق و يعقوب و يوسف و ساره در شهر الخليل  ... وده ها مزار و بارگاه در ساير مناطق جهان كه همچنان باقي و مورد احترام مسلمانان مي باشد و تنها وهابيان هستند كه پس از تسلط بر سرزمين حجاز با اين سيره مسلمانان به مخالفت برخاسته و در اين كشور به نابود سازي گنبد و بارگاه بزرگان دين روي آوردند وقبور آنان را با خاك يكسان نمودند مانند: قبور ائمه بقيع كه در سال ۱۳۴۵ هـ. ق ويران گرديد، قبر ابراهيم فرزند رسول الله (ص) كه در خانه‌ي محمد بن زيد بن علي قرار داشت و بناي مسجد روي قبر حمزه (ع) كه از اوايل قرن دوم هجري به جاي مانده بود وتوسط وهابيان نابود شد. بناي قبر سعد بن معاذ كه اين قبر در خانه ابن افلح بود و در زمان عمر بن عبدالعزيز بر روي آن گنبد ساخته بودند و توسط وهابيون تخريب شد.
دليل وهابيون: مستند آنان دراين گونه اعمال  روايتي است كه از مسلم نقل شده است:
نهي رَسول الله (ص) أن يجصّص القبر و أن يعقد عليه و أن يبني عليه.[۳]رسول خدا نهي نمود از اينكه بر قبر ها گچ مالي شده و بر روي آن نشسته شود و يا بر روي آن بنا  نهاده شود. در اين روايت از بناي روي قبر نهي نموده است.
 اين روايت نيز علاوه بر منافات داشتن با سيرة قطعيه مسلمانان  دلالت بر مدعاي وهابيت ندارد  زيرا هر آنچه پيامبر (ص) از آن نهي نموده دلالت بر حرمت ندارد بلكه برخي از نواهي آن حضرت دلالت بر حرمت و برخي دلالت بر كراهت دارد كه نواهي مورد نظر در اين روايت نيز از گروه مكروهات مي باشد همچنانكه ابن قدامه از فقيهان بر جسته مذهب حنبلي مي گويد: گچ مالي و بناي بر قبور و نوشتن بر روي آنها مكروه است[۴].
وهمچنين از ديدگاه ابوحنيفه پيشواي مذهب حنفي بناي بر قبور مكروه است[۵]
نووي از عالمان مذهب شافعي نيز از اين حديث كراهت را فهميده مي گويد بناي بر قبور كراهت دارد[۶]
وبنابر مذهب مالك نيز بناي بر قبور فقط كراهت دارد[۷]
 بنابراين ادعاي وهابيت در اين باره مخالف با ديدگاه عالمان مذاهب چهار گانه اهل سنت حتي  مذهب خودشان مي باشد. علاوه بر همه اينها آنچه از كراهت گذشت براي قبور افراد عادي است وگرنه بنابر سيره مستمر مسلمانان بنا بر روي قبور بزرگان دين از جمله رسول خدا صلي الله عليه وآله داراي چنين كراهتي نيز نيست.
دليل ديگر وهابيان روايت ابي الهياج است كه از يحيي بن يحيي و ابوبكر بن ابي شيبه و زهير بن حرب از وكيع از سفيان از حبيب بن ابي ثابت از ابي وائل از ابي الهيّاج اسدي نقل شده كه علي بن ابي طالب (ع) فرمود:
تو را به مأموريتي مي فرستم كه رسول خدا (ص) مرا به آن فرستاد: اين كه هيچ تمثالي نيابي مگر آن كه محو كني و هيچ قبر مشرفي نيابي مگر آن كه مساوي سازي.[۸]
اينان مي گويند روايت مي گويد قبور بايد با زمين هم سطح باشد .
آن چه در اين روايت آمده نيز دليلي بر حرمت بناي بر قبور نيست زيرا با صرف نظر از ضعف  سند آن در دلالت حديث نيز جاي بحث و گفت و گوست زيرا جمله ي «وَ لا قَبراً الا سوّيته» به معناي تخريب بناي روي  قبور نيست چون سخني از بناي بر قبر نشده تا دليل بر تخريب بنا باشد بلكه به معناي مسطح كردن قبر در مقابل تسنيم است؛ يعني بلند كردن قبر و بالا آمدن آن همانند كوهان شتر نباشد بلكه با كمي ارتفاع از سطح زمين مسطح باشد همچنان كه نووي در شرح اين روايت  مي گويد :"سنت آن است كه قبر زياد از سطح زمين بلندتر نباشد و به صورت كوهان شتر نيز نباشد بلكه به اندازه يك وجب بلند و مسطح باشد"[۹]   همان كاري كه شيعيان اهل بيت از گذشته ايام مي كردند اما برخي از اهل سنت از اين كار دوري مي كردند وسخن آنها اين بود چون شيعه چنين مي كند نبايد همانند آنان قبر را درست كرد هر چند سنت پيامبر باشد اما قسطلاني از علماي اهل سنت مي گويد:
السنة في القبر تسطيحه و انّه لا يجوز ترك هذه السنه لمجرّد انّها صارت شعاراً للروافض و انّه لا منافات بين التسطيح و حديث ابي هياج، لانّه لم يُرَد تسويته بالأرض و انّما أراد تسطيحه جمعاً بين الأخبار.[۱۰]
"سنت پيامبر اكرم (ص) مسطح كردن قبر است و جايز نيست كه اين سنت رها شود چون شعار پيروان مذهب شيعه شده است (زيرا شيعيان قبر را مسطح مي كنند ) و ميان مسطح كردن قبر و روايت أبي الهياج هيچ منافاتي نيست؛ زيرا منظور روايت صاف كردن قبر و برابر كردن آن با زمين نيست، بلكه مراد مسطح كردن در مقابل تسنيم است و اين معنا را از جمع ميان روايات به دست مي آوريم".
ادعاي عجيبي كه ابن تيميه مي كند  اين است كه مي گويد : شيعه مشاهدي را كه روي قبور ساخته اند تعظيم مي كنند. شبيه مشركان در آن ها اعتكاف مي كنند و براي آن ها حج انجام مي دهند همان گونه كه حجاج به سوي بيت عتيق حج انجام مي دهند.[۱۱]
چنين ادعايي نيازمند پاسخ گويي نيست زيرا كساني كه با شيعه آشنايند به خوبي مي دانند  آنچه ابن تيميه مدعي است تهمتي بيش نيست و آنان حج واجب و مستحب خود را زيارت قبور اهل بيت قرار نداده  و احترام آنان به قبور اهل بيت پيامبر(ص) از باب تعظيم شعايرالله است زيرا خداوند  مي فرمايد:«وَ مَن يُعَظم شَعائِرَ اللهِ فَإنَّها مِن تَقوَي القُلوب (حج: ۳۲) "و هر كس شعائر دين خدا را بزرگ و محترم دارد اين صفت دل هاي با تقواست"
شعاير جمع شعيره به معناي دليل و علامت است. شعاير الله؛ يعني اموري است كه دليل و نشانه به سوي خداست. صفا و مروه و مشعر هم از نشانه ها به سوي توحيد و دين حنيف است. از اين رو محترمند. شكي نيست كه وجود پيامبران و اوليا نيز از بزرگ ترين نشانه هاي دين خداوند است. حال كه چنين است حفظ آثار و قبورشان نيز ارزشمند است. همچنين قرآن كريم به صراحت به مودّت و محبت اقرباي پيامبر اسلام دستور داده است، آن جا كه مي فرمايد:
قُل لا أسئَلُكُم عَلَيه أجراً إلا المَوَدَّةَ في القربي. (شورا: ۲۳)
بگو: از شما پاداشي نمي خواهم مگر مودت ذوي القربي را.
آشكار است كه بناي بر قبور اقرباي پيامبر از مصداق هاي اظهار محبت و مودّت به اهل بيت (ع) است
 
 
مراجعه شود به كتاب : پاسخ به شبهات وهابيت، نويسنده : علي باقر شيخاني و سيد حسين اسحاقي، ص ۴۷.
 

[۱]. منهاج السنه، ج ۲، ص ۴۳۵ -۴۳۷. 
[۲]. اللجنة الدائمه للبحوث العلميه و الافتاء، رقم افتوي ۷۲۱۰.
[۳]. صحيح مسلم، ص۴۴۰كتاب الجنائز ،باب النهي عن التجصيص،حديث ۲۱۳۴.
[۴]. عبدالله بن قدامه المغني ج۲ ص۳۸۷.
[۵]. علاء الدين سمرقندي،تحفه الفقهاء ج۱ ص ۲۵۶،بيروت،دار الكتب العلميه ،۱۴۱۴
[۶]. يحيي بن شرف الدين نووي، ا لمجموع ،ج۵ ص۲۹۶، بيروت، دارالفكر
[۷]. صالح بن عبد السميع الآبي الازهري ،ا لثمرالداني ص۲۵۷بيروت، المكتبه الثقافيه.
[۸]. مسند احمد ج۱ص۹۶
[۹]. يحيي بن شرف الدين نووي،شرح صحيح مسلم،ج۷ص۲۶،بيروت،دارالكتاب العربي،دوم،۱۴۰۷.
[۱۰]. قسطلاني،ارشاد الساري، ج ۲، ص ۴۶۸.
[۱۱]. منهاج السنه، ج 1، صص ۴۷۴ تا ۴۷۹
 

کلید واژگان: بنا قبور - مسجد - بدعت - ابن تيميه - صالحان - روافض - وهابيت - شعائر - ضريح - ائمه - امام - شيعه