لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437
امروزجمعه04 خرداد 1397 هجري شمسيبرابر با10 رمضان 1439 هجري قمريو25 May 2018 ميلادي|5:16 PM

تاریخ قمري

  • دعاي روز دهم ماه مبارك رمضان:
      اللّهمَّ اجْعَلني فيهِ مِنَ الْمُتِوَكّلينَ عَلَيك، و اجْعَلْني فيهِ مِنَ الْفائزينَ لَدَيْكَ، و اجْعَلني فيهِ مِنَ الْمُقَرّبينَ اِلَيكَ، بِاِحْسانِكَ يا غايَهَ الطّالِبينَ.
  • وفات حضرت خديجه كبري (س) در سال دهم بعثت
      اُمّ المؤمنين، حضرت خديجه كبري (س) دختر خويلد بن اسد بن عبدالعزي نخستين همسر رسول خدا (ص)، از زنان شريف، اصيل و نامدار عرب و اسلام مي باشد. وي با اين كه در عصر جاهليت، در مكه معظمه ديده به جهان گشود و در آن شهر قبيله گرا و طايفه مدار رشد و كمال يافت، در عفت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت، صميميت، صداقت، مهر و وفا با همسر، كم نظير بود و وي را در آن عصر، طاهره و سيده نساء قريش مي خواندند و در اسلام يكي از چهار بانويي كه بر تمام بانوان بهشت فضيلت و برتري دارند، شناخته شد و جز دختر ارجمندش حضرت فاطمه زهرا (س)، هيچ بانويي اين مقام و فضيلت را نيافت.
      حضرت محمد (ص) كه پيش از بعثت، بنا به سفارش عمويش ابوطالب (ع) در يكي از سفرهاي كارگزاران خديجه شركت كرد و سود فراواني نصيب وي نموده بود، علاقه خديجه را به خويش جلب و زمينه ازدواج با وي را فراهم كرد.
      خديجه كبري (س) با امين قريش، حضرت محمد (ص)  ازدواج كرد و زندگي شرافتمندانه و اصيلي را پايه ريزي كردند، كه در تاريخ بشريت بي همتا و بي مانند است. خديجه كبري (س) به پيامبر (ص) عشق و علاقه ويژه اي داشت و هنگامي كه آن حضرت مبعوث به رسالت شد، تمام توان و دارايي هاي خويش را در اختيار آن حضرت گذاشت، تا در راه اسلام و باروري آن هزينه كند.
      او نخستين زني بود كه به آن حضرت ايمان آورد و در اين راه مشقت ها و آزارهاي فراواني از سوي قريش و اهالي مكه متحمل گرديد. وي تا زنده بود، در تمام صحنه ها يار و ياور رسول خدا (ص) و موجب تسلي قلب شريف آن حضرت بود و در روزگار سخت تبعيد در شعب ابي طالب، هيچ گاه آن حضرت را تنها نگذاشت و با تمام وجود از وي پشتيباني و نگهباني مي كرد.
      سرانجام اين بانوي فداكار، پس از يك عمر تلاش و كوشش و 25 سال خدمت به رسول گرامي (ص) و دين مبين اسلام، پس از بازگشت از محاصره قريش در شعب ابي طالب به مكه معظمه، در دهم رمضان سال دهم بعثت، جان به جان آفرين تسليم و روح مطهرش به اعلي عليين عروج نمود.
      پيامبراكرم (ص) در مدت كوتاهي، دو يار و پشتيبان خويش، يعني عمويش ابوطالب و پس از وي، خديجه كبري (س) را از دست داد و از اين باب، بسيار اندوهگين و ماتم زده بود و روزگار سختي را پشت سر مي گذاشت. به همين جهت، آن سال را "عام الحزن" [سال اندوه] ناميدند.
      پيامبراكرم (ص) در شأن همسرش خديجه (س) فرمود: سوگند به خدا، پروردگار كسي را بهتر از خديجه نصيبم نكرد. زيرا در حالي كه مردم، كفر مي ورزيدند، او به من ايمان آورد؛ در حالي كه مردم تكذيبم مي كردند، او مرا تصديق كرد؛ در حالي كه مردم محرومم كرده بودند، او با دارايي هاي خود با من مساوات كرد و خداوند از او به من فرزنداني عطا كرد، كه از ساير همسرانم چنين موهبتي نصيبم نشد.
      پاسخ به شبهاتي پيرامون حضرت خديجه سلام الله عليها
      1- آيا حضرت خديجه قبل از پيامبر ازدواج كرده بود يا خير؟
      در اينكه آيا حضرت خديجه پيش از ازدواج با پيامبر (ص) ازدواج كرده بود يا ازدواج نكرده و باكره بوده، ميان مورخان اختلاف است:
     اين سوال يكي از مسائل پيچيده صدر اسلام است. به جهت اينكه بسياري از بزرگان اهل سنت و راويان و تاريخ نويسان پيرو مذهب خلفا در صدر اسلام خوش نداشتند شخصي را بالاتر از عايشه در بين همسران پيامبر (ص) معرفي كنند لذا دست به پاره اي روايات دروغين و استدلالات باطل زده اند، اما از آنجايي كه حق هيچگاه مخفي نمانده و نخواهد ماند دست بسياري از آنان رو شده و خود در لابلاي كلماتشان به مطالبي اعتراف كرده اند، ما براي روشن شدن مطلب به بررسي دقيق اين موضوع مي پردازيم:
     برخى گفته اند: رسول خدا همسر باكره اى غير از عائشه نداشته است و درباره خديجه گفته اند: وى قبل از رسول خدا با دو نفر به نامهاى عتيق بن عبد الله مخزومى و ابوهاله تميمى ازدواج كرده بود و فرزندانى از آنان نيز داشته است. اين سخن به اعتقاد برخى از بزرگان شيعه قابل قبول نيست؛ زيرا بخش زيادى از اين قبيل سخنان را طراحان سياست با هدف زدودن هاله قداست و پاكى از رحم بانوئى كه ظرف وجود كوثر قرآن، فاطمه زهرا است ساخته‌اند و لذا دقت در اين موضوع و نقد سخنان موجود در منابع تاريخى و حديثى شك و شبهه را از بين مى برد.
     ابو القاسم اسماعيل بن محمد اصفهانى از دانشمندان اهل سنت تصريح مى‌كند كه حضرت خديجه سلام الله عليها، باكره بوده است، وي در كتابش مي نويسد: "و كانت خديجة امرأة باكرة ذات شرف و مال كثير و تجارة تبعث بها إلى الشام فتكون عيرها كعامة عير قريش" : "حضرت خديجه، زنى باكره، داراى اعتبار و مال بسيارى بود، كاروان تجارى‌اش را به سوى شام مى‌فرستاد و كاروان او به اندازه تمام كاروان قريش بود." (الأصبهاني، أبو القاسم اسماعيل بن محمد بن الفضل التيمي (متوفاى535هـ)، دلائل النبوة، ج 1 ص 178، تحقيق: محمد محمد الحداد، ناشر: دار طيبة - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ).
     ابوالقاسم كوفى از علماى شيعه، در اين باره استدلال جالبى كرده است كه توجه خواننده عزيز را به آن جلب مى‌كنيم. وى در كتاب الإستغاثه مى‌نويسد: مورخان و محدثان شيعه و سنى بر اين مطلب اتفاق دارند كه كسى از بزرگان، اشراف، رؤسا و جوانمردان قريش باقى نماند؛‌ مگر اين كه از حضرت خديجه خواستگارى كرد و ازدواج با ايشان را آرزو مى‌كرد؛ اما خديجه كبرى دست رد بر سينه همه آن‌ها زد؛ ولى وقتى رسول خدا صلي الله عليه وآله با او ازدواج كرد، تمام زنان قريش از او فاصله گرفته و رفت و آمد با وى را ترك كردند و گفتند: تو پيشنهاد سران قريش را رد كردى و تن به همسرى كسى دادى كه فقير است و مال و ثروتى ندارد؟! با اين حال چگونه اهل ‏فهم مى‏توانند بپذيرند كه حضرت خديجه با يك اعرابى (شوهرهاي قبلي كه براي حضرت خديجه نام برده اند) از قبيله بنى تميم ازدواج كرده باشد؛ اما خواستگارى بزرگان قريش را نپذيرفته باشد؟
     آيا صاحبان فكر و انديشه نمى‌دانند كه اين مطلب از آشكارترين محالات و ناپسند‌ترين گفتارها است، وقتى براى اهل تحقيق اين مطلب ثابت شود، ثابت مى‌شود كه حضرت خديجه با كسى غير از رسول خدا صلى الله عليه وآله ازدواج نكرده است. (الكوفي، أبو القاسم علي بن أحمد بن موسى ابن الإمام الجواد محمد بن علي (متوفاي352هـ)، كتاب الاستغاثة، ج1، ص70، طبق برنامه مكتبة اهل البيت عليهم السلام).
     و نيز مى‌توان اين سؤال را از اهل تحقيق پرسيد كه اگر خديجه قبل از ازدواج با رسول خدا با يك نفر اعرابى از قبيله تميم ازدواج كرده بود، آيا موردى براى اين سرزنش‌ها پس از ازدواج با رسول خدا باقى مى‌ماند؟ و آيا ازدواج زنى بيوه و شوهر ديده به اين اندازه براى تمام مردم مكه مهم بود كه بر اساس همين نقل تمام همسران اشراف قريش با وى قطع رابطه كنند؟
     اگر خديجه شايسته ملامت و سرزنش بود پس چرا (در صورت صحت) هنگام ازدواج با افرادي كه در تاريخ ثبت شده كه يكي از آنها اعرابى بوده كه شغل او گوركني بوده و ديگري اعرابي كه شغل او خاركني بوده است كه طبعا هيچكدام از هيچ امتيازى برخوردار نبوده اند ملامت و سرزنش نشد؟
     به هرحال به غير از منابعي كه ذكر كرديم علماي بسيار ديگري نيز تصريح كرده اند كه حضرت خديجه هنگام ازدواج با پيامبر (ص) باكره بوده است كه از جمله آنها اين منابع هستند:
    1- سيد مرتضي در شافي؛  2- ابو جعفر در تخليص؛  3- و نيز مسائلي كه در دو كتاب الانوار و البدع آمده است مبني بر اينكه رقيه و كلثوم دختران هاله خواهر خديجه بودند؛  4- بحارالانوار، ج16، ص18؛  5- مناقب ابن آشوب، ج1، ص159 ؛  6- الاستغاثه، ج1، ص68؛  7- تبصره العوام، ص245؛  8- انوارالنعمانيه، ج1، ص81؛  9- جعفر مرتضي العاملي در الصحيح من سيره النبي الأعظم، ج 1، ص 121 و...
     مطلب ديگري كه در اين باره بايد به آن دقت كرد اختلاف در اسامي شوهراني است كه براي آن حضرت ذكر شده كه در آن چند ابهام وجود دارد كه صحت آن را دچار خدشه و ترديد مي كند:
     الف) آيا نام شوهر حضرت خديجه ابوهاله نباش بن زراره است يا زراره بن نباش يا هند يا مالك؟ چون در تاريخ اختلاف زيادي در اسامي او وجود دارد، برخي او را ابوهاله بن زراره بن نباش دانسته و برخي ابوهاله نباش بن زراره دانسته اند و برخي ابوهاله مالك بن نباش تميمي و بعضي هند دانسته اند!
     ب) آيا ابتدا با ابوهاله ازدواج كرد يا با عتيق؟! (چون هر دو را گفته اند) و...
      2- فرزنداني كه در برخي منابع براي حضرت خديجه ذكر شده است وضعيت آنها چگونه است؟
     در پاسخ بايد گفت هيچكدام از آنها فرزندان حضرت خديجه نبوده اند.
     توضيح مطلب:
     طبق نقل مورخين، خديجه، خواهرى بنام هاله داشته است كه با مردى مخزومى ازدواج كرده بود و از وى فرزندى همنام مادرش يعنى هاله داشت سپس با مردى تميمى بنام ابوهند ازدواج كرد كه از وى نيز فرزندى بنام هند داشت، اين مرد تميمى همسر ديگرى و از آن همسر دو دختر به نامهاى رقيه و زينب داشت، مادر اين دو دختر از دنيا رفت و پس از وى پدر دو دختر از دنيا رفت، هند فرزند هاله به خانواده شوهرش سپرده شد و هاله با اين دو دختر كه از همسر ديگر شوهرش بودند به خانه خديجه آمدند و وى سرپرستى آنان را به عهده گرفت و پس از ازدواج با رسول خدا صلي الله عليه وآله اين دو دختر نزد خديجه و رسول خدا بودند و در دامن اين دو تربيت شدند و عنوان ربيبه رسول خدا را گرفتند و بر اساس رسم عرب ربيبه را مانند دختر تلقى مى كردند و به همين جهت آنان را دختران خديجه و رسول خدا مى‌دانستند.
     از مطالب فوق روشن مي شود كه حضرت خديجه تنها فرزندي كه از خود به يادگار گذاشت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بوده و در تاييد اين سخن، روايتي است از رسول خدا صلي الله عليه و آله كه خطاب به اميرالمومنين علي عليه السلام فرمود: يا على خداى تعالى سه گونه موهبت به تو عنايت فرموده است كه به من و هيچيك از مردم ، عنايت نفرموده است :
     1-پدر زنى مانند من به تو ارزانى داشته است كه به من عنايت نكرده است ؛ 2. همسر پاكيزه گوهر راستگو و راست رو به تو مرحمت داشته كه به من عنايت نفرموده است ؛ 3 . حسن و حسينى از پشت تو به وجود آورده است كه چنان دو فرزندى از پشت من بوجود نياورده است ؛ آرى ! من از شمايم و شما از من مى‏باشد . در اين روايت پيامبراكرم به صراحت مي‌گويد كه به احدي غير از علي عليه السلام پدر زني مثل من داده نشده است ، معلوم مي‌شود كه پيامبر دختر ديگري نداشته است و گرنه چنين سخني نمي‌فرمود .
      3- سن حضرت خديجه هنگام ازدواج با پيامبر اكرم (ص) چقدر بوده است؟
     درباره سن حضرت خديجه در هنگام ازدواج با پيامبر اكرم نظرات مختلفي وجود دارد برخي مانند بيهقي (از علماي بزرگ اهل سنت) ايشان را 25 ساله مي دانند. بيهقي مي گويد: «... بلغت خديجة خمسا وستين سنة، ويقال: خمسين سنة، و هو أصح» ...بعضي مي گويند: سن حضرت خديجه (در هنگام وفات) 65 ساله بود و برخي ديگر گفته اند در آن وقت ايشان 50 ساله بوده است كه قول صحيح هم همين است.( احمد بن الحسين بن علي بن موسي، البيهقي، دلائل النبوة، ج2، ص 71.)
     
  • وصول نخستين نامه كوفيان به امام حسين (ع) در سال 60 هجري قمري
      شهر كوفه، در عصر امام حسين (ع) از شهرهاي تازه تأسيس و پرجمعيت عراق و جهان اسلام بود و بيش از چهار سال مقر خلافت امام علي بن ابي طالب (ع) و كانون شيعيان مخلص و وفادار آن حضرت به شمار مي آمد. مؤمنان و دوستداران اهل بيت (ع) در اين شهر، در پيروي از امامان معصوم (ع) و فداكاري در راه اهداف آنان، هميشه پيشتاز و پر تحرك بودند؛ گرچه وجود افرادي دو چهره، منافق و سست ايمان در ميان آن ها، در مواقع حساس و خطرناك، زيان هاي زيادي متوجه اهل بيت (ع) نمود، ولي با اين حال، شيعيان و محبان اهل بيت (ع) در اين شهر، هميشه مورد توجه اهل بيت (ع) و حساسيت دشمنان اهل بيت (ع) و زمامداران غاصب عصر خويش قرار داشتند.
      اهالي كوفه پس از آن كه از هجرت اعتراض آميز اباعبدالله الحسين (ع) از مدينه منوره به مكه معظمه با خبر شدند، انجمن هاي چندي برگزار كرده و به اين نتيجه رسيدند كه آن حضرت را به كوفه دعوت كرده و وي را ياري دهند و بار ديگر شاهد عدالت علوي، از سوي امام حسين (ع) در اين شهر باشند. آنان، نامه هايي براي امام حسين (ع) نوشته و وي را به كوفه دعوت كردند.
      اسامي برخي از امضا كنندگان نامه ها عبارت بود از: حبيب بن مظاهر، سليمان بن صرد، مسيب بن نجبه، رفاعه بن شداد، شبث بن ربعي، حجّار بن ابجر، عبدالله بن وال، يزيد بن حارث، عروه بن قيس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمر تميمي.
      برخي از آن ها از ياران معروف حضرت علي (ع) و در ركاب آن حضرت بر عليه دشمنانش جنگ ها و نبردهايي كرده و هم اينك قصد ياري فرزندش امام حسين (ع) را نمودند. به هر روي، نخستين نامه كوفيان در دهم ماه مبارك رمضان سال 60 قمري به دست امام حسين (ع) رسيد و از آن پس نامه هاي فراوان ديگري پي در پي به محضر آن حضرت ارسال مي شد. در برخي از اين نامه ها آمده بود: امّا بعد، باغ هاي كوفه سبز و خرم گشته و ميوه هاي آن رسيده است. هرگاه اراده ات تعلق گرفت، با لشگريان پيروزت به سوي ما بيا.
      در نامه ديگر آمده بود: امّا بعد، با سرعت و به زودي به سوي ما حركت كن كه همه چشم انتظار توييم و به غير تو كس ديگر را نمي خواهيم. امام حسين (ع) در آغاز، سكوت اختيار كرد و پاسخي به نامه هاي كوفيان نداد، تا اين كه نامه هاي آنان به حدود دوازده هزار عدد كه پاي هر يك از آن ها را چندين نفر و يا ده ها نفر امضا كرده بودند، رسيد. در آن زمان به آنان پاسخ مثبت داد و درخواستشان را پذيرفت.
     

تاریخ شمسی


    تاریخ ميلادی